قاطعه ديگرى است بر اينكه الف الجلّاء در لقب پدر صاحب ترجمه الف ممدوده است نه الف مقصوره،
پس بناء على هذه المقدّمات ديگر اصلا وابدا جاى ادنى شكّى وترديدى باقى نمى ماند كه قول صاحب قاموس «1» كه كلمه الجلّاء را در مورد لقب پدر صاحب ترجمه بلام مشدّده والف مقصوره ضبط كرده است بنحو قطع ويقين وحتم غلط فاحش واشتباه واضح است از او يا بعبارة اصحّ (چون بغايت مستبعد است كه مثل صاحب قاموس عالم متبحّرى مرتكب غلطى باين بزرگى وباين وضوح گردد) طغيان قلمى است كه از او سر زده باين معنى كه باحتمال بسيار قوى قصد داشته «بالف ممدوده» بنويسد از قلمش دررفته و «بالف مقصوره» نوشته است، واينگونه اشتباهات ناشى از طغيان قلم كه برخلاف اراده شخص از قلم او جارى ميشود چنانكه هركس از خود ملاحظه كرده است بسيار فراوان دست ميدهد، بخصوص در مورد كلمات اضداد مانند مشرق ومغرب يا شمال وجنوب يا راست وچپ يا مثل مثال مورد بحث ما مقصور وممدود كه شخص گاه يكى از ضدّين را من غير اراده بجاى ضدّ ديگر در كتابت يا در تكلّم استعمال ميكند چه علقه تضادّ بين شيئن متضادّين بهمان اندازه قوى است كه علقه مماثلت بين متماثلين وبلكه بمراتب قوى تر بنحوى كه هر وقت انسان تصوّر يكى از ضدّين را مى نمايد در همان آن آن ضدّ ديگر در ذهن او متمثّل ميشود وعلى هذا گاه ميشود كه در نتيجه اندك غفلتى آن ضدّ ديگر كه بكلّى خلاف مقصود شخص است بىختيار از زبان او يا از قلم او جارى ميشود، وبهمين مناسبت است كه اين نوع اشتباهات را اگر در كتابت باشد «طغيان قلم» يا «سهو القلم» گويند واگر در تكلّم باشد «سهو اللّسان» ، يعنى چون اينگونه اغلاط برخلاف اراده شخص از قلم او يا از زبان او بيرون مى جهد پس مثل اينست كه قلم نويسنده يا زبان متكلّم مرتكب آن خطا شده است نه دماغ او وشعور او، ونيز بهمين علّت است كه
(1) - وهمچنين قول دو شارح قاموس يعنى تاج العروس ومنتهى الأرب، ولى چون ضبط اين دو مأخذ مجرّد متابعت على العمياء قول صاحب قاموس است بدون هيچ تتبّع وتحقيق شخصى از خودشان لهذا واضح است كه اينها سندهاى مستقلّى محسوب نميشوند واز ابطال قول صاحب قاموس بالطبع قول آنها نيز باطل ميشود،