الصفحة 563 من 619

گفتمش چشمم چو محرم نيست بر روى شما ... گرد حلواى لب لعلت چرا پرّد مگس

فَاذْكُرُونِي گفت اول ياد كرد آخر ز ما ... بيش ازين ما را از آن حضرت نباشد ملتمس

وهمچنين اين غزلهاى حافظ يا منسوب بحافظ را كه ذيلا فقط بمطالع آنها ومطالع غزلهاى كوهى اشاره خواهد شد استقبال نموده است:

اى فروغ حسن ماه از روى رخشان شما ... آبروى خوبى از چاه زنخدان شما

(حافظ)

كوهى اين غزل را فقط در وزن ورديف «شما» استقبال نموده نه در قوافى:

سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما ... بازگشتم زنده از لعل شكربار شما

(كوهى)

يوسف گمگشته بازآيد بكنعان غم مخور ... كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

(حافظ)

اى دل ديوانه از اندوه جانان غم مخور ... وصل خواهى ديد زود از درد هجران غم مخور

(كوهى)

درد ما را نيست درمان الغياث ... هجر ما را نيست پايان الغياث

(حافظ)

درد جان داريم درمان الغياث ... دادخواهانيم سلطان الغياث

(كوهى)

بلبلى برگ گلى خوش رنگ در منقار داشت ... واندران برگ ونوا خوش ناله هاى زار داشت

(حافظ)

جانم از صبح اجل چون ديده بر ديدار داشت ... تا ابد هم دل تمنّاى رخ دلدار داشت

(كوهى)

از رقيبت دلم نيافت خلاص ... زانكه القاص لا يحبّ القاص

(منسوب بحافظ)

مگريز از بلا مجوى خلاص ... حق چو فرمود لات حين مناص

(كوهى)

گرد عذار يار من تا بنوشت حسن خط ... ماه ز حسن روى او راست فتاده در غلط

(منسوب بحافظ)

جمله توئى ومن نيم نيست درين ميان غلط ... بر رخ تست ديده ام هردو جهان چو خال وخط

(كوهى)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت