الصفحة 564 من 619

بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع ... شمع خاور فكند بر همه اطراف شعاع

(حافظ)

صبح چون شعله خورشيد برآورد شعاع ... گشت روشن كه جهانست رخت را اقطاع

(كوهى)

وبغير اينها غزلهاى ديگرى نيز از خواجه را استقبال نموده كه محض احتراز از تطويل از اشاره بدانها صرف نظر نموديم،

وثانيا اغلب اشعار اين شاعر «كوهى» تخلص بى نهايت عاميانه وبسيار سست وركيك وبازارى است واز جنس اشعار دراويش دوره گرد است كه در بازارها ومعابر معمولا اينگونه اشعار صوفيانه يا مشتمل بر مناقب ائمّه عليهم السّلام را بآواز بلند ميخوانند وكسبه وعابرين هركدام چيزى بآنها ميدهند، وخود قائل اشعار اين ديوان نيز ظاهرا يكى از همين قبيل دراويش عامى امّى بوده كه بعضى اصطلاحات وتعبيرات عرفانى خشك عارى از هر جنبه شعرى وذوقى را طوطى وار توأم با بعضى از آيات واخبار مربوطه (بزعم ايشان) بدان در حفظ داشته ودر هر موقع بمناسبت يا بى مناسبت آن اصطلاحات را ملفّق با آن آيات واخبار در ضمن اشعار عاميانه مشحون از اغلاط لغوى ونحوى وصرفى وعروضى واغلب نيز نامفهوم تكرار ميكرده است از قبيل اين اشعار مثلا:

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وصف خداست ... آه آه از شاهد يكتا مپرس

يار سرنائىّ وجان سر ناى اوست ... همچونى بنواز واز سرنا مپرس

واين اشعار:

حلقه حور بود فصل بهاران كپنك ... چتر درويش بود موسم باران كپنك

آدم از جنت فردوس چو بر خاك افتاد ... موى شد بر بدن آدم گريان كپنك

الى آخر ابيات هجده گانه با هجده رديف «كپنك» !

واين اشعار با غلط املائى قبيح:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت