الصفحة 200 من 773

اگر مرگ كس را نيوباردى ... ز پير و جوان خاك بسپاردى

[10] اگر آتشى گاه افروختن ... بسوزد عجب نيست زو سوختن

بسوزد چو در سوزش آيد درست ... چو شاخ نو از بيخ كهنه برست

دم مرگ چون آتش هولناك ... ندارد ز برنا و فرتوت باك

جوان را چه بايد بگيتى طرب ... كه نى مرگ راهست پيرى سبب

درين جاى رفتن نه جاى درنگ ... بر اسپ قضا گر كشد مرگ تنگ

[15] چنان دان كه دادست بيداد نيست ... چو داد آمدش بانگ و فرياد چيست

جوانى و پيرى بنزد أجل ... يكى دان چو در دين نخواهى خلل

دل از نور إيمان گر آگنده ... ترا خامشى به كه تو بنده

پرستش همان پيشه كن با نياز ... همه كار روز پسين را بساز

برين كار يزدان ترا راز نيست ... اگر ديو با جانت انباز نيست

[20] بگيتى در ان كوش چون بگذرى ... سرانجام إسلام با خود برى

كنون رزم «سهراب» گويم درست ... از ان كين كه او با پدر چون بجست

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت