ستوروار بدين سان گذاشتم همه عمر ... كه برده گشته فرزندم و أسير عيال
بكف چه دارم ازين پنجه شمرده تمام ... شمارنامه با صد هزار گونه وبال
من اين شمار بآخر چگونه فصل كنم ... كه ابتداش دروغست و انتهاش خجال
درم خريده آزم ستم رسيده حرص ... نشانه حدثانم شكار ذل سؤال
دريغ فرّ جوانى دريغ عمر لطيف ... دريغ صورت نيكو دريغ حسن و جمال
كجا شد آن همه خوبى كجا شد آن همه عشق ... كجا شد آن همه نيرو كجا شد آن همه حال
سرم بگونه شيرست و دل بگونه قير ... رخم بگونه نيلست و تن بگونه نال
نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز ... چو كودكان بدآموز را نهيب دوال
گذاشتيم و گذشتيم و بودنى همه بود ... شديم و شد سخن ما فسانه أطفال
ايا كسائى پنجاه بر تو پنجه گذارد ... بكند بال ترا زخم پنجه و چنگال
تو گر بمال و أمل بيش ازين ندارى ميل ... جدا شو از أمل و گوش وقت خويش بمال
و معناها:
-بلغت دورة الزمان السنة الواحدة و الأربعين بعد الثلاثمائة ...
فلما كان يوم الأربعاء، و قد بقيت ثلاثة أيام من شوال ...