الصفحة 232 من 773

ستوروار بدين سان گذاشتم همه عمر ... كه برده گشته فرزندم و أسير عيال

بكف چه دارم ازين پنجه شمرده تمام ... شمارنامه با صد هزار گونه وبال

من اين شمار بآخر چگونه فصل كنم ... كه ابتداش دروغست و انتهاش خجال

درم خريده آزم ستم رسيده حرص ... نشانه حدثانم شكار ذل سؤال

دريغ فرّ جوانى دريغ عمر لطيف ... دريغ صورت نيكو دريغ حسن و جمال

كجا شد آن همه خوبى كجا شد آن همه عشق ... كجا شد آن همه نيرو كجا شد آن همه حال

سرم بگونه شيرست و دل بگونه قير ... رخم بگونه نيلست و تن بگونه نال

نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز ... چو كودكان بدآموز را نهيب دوال

گذاشتيم و گذشتيم و بودنى همه بود ... شديم و شد سخن ما فسانه أطفال

ايا كسائى پنجاه بر تو پنجه گذارد ... بكند بال ترا زخم پنجه و چنگال

تو گر بمال و أمل بيش ازين ندارى ميل ... جدا شو از أمل و گوش وقت خويش بمال

و معناها:

-بلغت دورة الزمان السنة الواحدة و الأربعين بعد الثلاثمائة ...

فلما كان يوم الأربعاء، و قد بقيت ثلاثة أيام من شوال ...

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت