الصفحة 430 من 773

يا برو همچون زنان رنگى و بوئى پيش گير ... يا چو مردان اندر آى و گوى در ميدان فكن

هر چه بينى جز هوا آن دين بود بر جان نشان ... هر چه يابى جز خدا آن بت بود درهم شكن

چون دل و جان زير پايت قطع شد پائى بكوب ... چون دو كون اندر دو دستت جمع شد دستى بزن

سر برآر از گلشن تحقيق تا در كوى دين ... كشتگان زنده بينى انجمن در انجمن

در يكى صف كشتگان بينى به تيغى چون حسين ... در دگر صف خستگان بينى بزهرى چون حسن

درد دين خود بو العجب درديست كاندر وى چو شمع ... چون شوى بيمار خوشتر گردى از گردن زدن

اندرين ميدان كه خود را مى دراندازد جهود ... و ندرين مجلس كه بت را مى بسوزد برهمن

سالها بايد كه تا يك سنگ أصلى ز افتاب ... لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن

ماهها بايد كه تا يك پنبه دانه ز آب و خاك ... شاهدى را حله گردد يا شهيدى را كفن

روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش ... زاهدى را خرقه گردد يا حمارى را رسن

عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع ... عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخن

قرنها بايد كه تا از مشت آدم نطفه ... بو الوفاى كرد گردد يا شود ويس قرن

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت