الصفحة 474 من 773

«فأيقن في نفسه بكثرة الشحم و اللحم، فعالجه حتى شقه، فلما رآه أجوف لا شى ء» «فيه قال: لا أدرى لعل أفشل الأشياء أجهرها صوتا و أعظمها جثة ... !!»

و فيما يلى نص هذه الحكاية في نسخه «نصر اللّه» الفارسية «1» :

«دمنه گفت: آورده اند كه روباهى در بيشه رفت. آنجا طبلى ديد در پهلوى» «درختى افگنده، و هر گاه باد بجستى شاخ درخت بر طبل رسيدى آواز» «سهمناك بگوش روباه آمدى. چون روباه ضخامت جثه بديد، و مهابت» «آواز بشنيد طمع دربست كه گوشت و پوست او فراخور آواز باشد،» «ميكوشيد تا آنرا بدريد. الحق جز پوستى بيشتر نيافت. مركب ندامت» «در جولان كشيد و گفت: ندانستم كه هر كجا جثه ضخم تر و آواز هايلتر» «منفعت آن كمتر ... !!»

أما «أنوار سهيلى» فيخط هذه القصة على النحو الآتى «2» :

«دمنه گفت: آورده اند كه روباهى در بيشه ميرفت، و ببوى طعمه هر» «طرف مى گشت. بپاى درختى رسيد كه طبلى از پهلوى آن آويخته بودند» «و هرگاه بادى بوزيدى شاخى از آن درخت در حركت آمده بر روى» «طبل رسيدى و آواز سهمگين از آن برآمدى. روباه بزير درخت مرغ» «خانگى ديد كه منقار در زمين ميزد و قوتى مى طلبيد. در كمين نشسته» «خواست كه او را صيد نمايد كه ناگاه آواز طبل بگوش او رسيد. نگاه» «كرد. جثه ديد بغايت فربه و آواز وى مهيب استماع افتاد. طامعه روباه» «در حركت آمده با خود انديشيد كه هر آئينه گوشت و پوست او فراخور» «آواز خواهد بود. از كمين مرغ بيرون آمد و روى بدرخت نهاد. مرغ از»

(1) أنظر طبعة طهران على الحجر سنة 1305 ه ص 79.

[المترجم: نقلنا النص عن نسخة طهران سنة 1312 ه ص 80] .

(2) أنظر «أنوار سهيلى» طبع طهران على الحجر سنة 1270 ه ص 58 - 59.

[المترجم: و قد اعتمدنا نحن على نسخة كانپور المطبوعة سنة 1880 م ص 91] .

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت