فهرس الكتاب
-و فرشوها بالديباج و الدمقس و الحرير ... !! ... فبدت كأنها فراش الجنة الجميل الوثير ... !!
شب چون سر نافه را خراشيد ... بر نيفه روز مشك پاشيد
بنمود فرشته ايش در خواب ... آراسته روضه جهانتاب
صحنش ز بلندى درختان ... خرم چو دل بلندبختان
در دامن هر شكوفه باغى ... هر برگ گلى در او چراغى
در هر چمنى چو چشم بينا ... مينوكده برنگ مبنا
گلهاى شگفته جام بر دست ... برداشته بانگ بلبل مست
خضراتر از ان زبرجدى نه ... افرختگيش را حدى نه
هم رود زنان بزخمه راندن ... هم فاختگان بزند خواندن
در سايه گل چو آفتابى ... تختى زده بر كنار آبى
وان تخت بفرشهاى ديبا ... چون فرش بهشت كرده زيبا
فرخ دو سروش پى خجسته ... در دست نشاطگه نشسته
سر تا بقدم بزيور نور ... آراسته چون بحله در حور
مى در كف و نوبهار در پيش ... ايشان دو بدو بقصه خويش
گه بر لب جام لب نهادند ... گه بر لب خويش بوسه دادند
گاهى سخنان خويش گفتند ... گاهى بمراد خويش خفتند
پيرى بتعهد ايستاده ... سر بر سر تختشان نهاده
هر لحظه ز نو نثارى انگيخت ... بر تارك آن دو شخص ميريخت
بيننده خواب از آن نهانى ... پرسيد ز پير آسمانى
كاين سرو بتان كه جام دارند ... در باغ إرم چه نام دارند
در منزل جان هوا گرفتند ... اين منزلت از كجا گرفتند
آن پير زبان گرفته حالى ... گفتنش ز سر زبان لآلى
كاين يار دوگانه يگانه ... هستند رفيق جاودانه
آنشاه جهان براست بازى ... اين ماه بتان بدلنوازى
ليلى شد ليلى آنكه ماهست ... مجنون لقب آمد آنكه شاهست
بودند دو لعل نابسوده ... در درج وفا بمهر بوده
آسايش اين جهان نديده ... اينجا بمراد دل رسيده
اينجا ألمى ديگر نبينند ... الى أبد الأبد چنين اند
هر كو نخورد در آنجهان بر ... زينگونه كند در اين جهان سر
آنكس كه در آن جهان حزينست ... شاديش در اين جهان چنين است