مظفر و منصور مى بودند (ص 66) و غنائم و برده بسيار مى گرفتند (1) ، تا بكوه كيكانان (2) رسيدند، و آن طائفه بجنگ ايستادند.
هذلى حكايت كرد كه در ان لشكر حارث بن مرّه مردى شجاع بود، (4) و يك هزار مبارز سلاحدار (5) در خيل او بود (6) ، و سه نفر غلام شجاع (4) و سلاح دست داشت: يكى را سلاحدار خود فرمود و دو نفر را بر سر لشكر نقيب كرد، (f 40 b) و هر يكى را بر پانصد نفر مرد سرخيل كرد. چون بمكران وصول كرد اين خبر به كيكانان رسيد. (7) اهل كوه پايه و كيكانان (8) جمع شدند. در سال سنه اثنين و اربعين (9) [به] كيكانان رسيدند (7) . سكان آن موضع (10) مستعد حرب بايستادند و جنگ پيوستند (11) . قريب بيست هزار (12) مرد پياده جمله شدند. لشكر اسلام را غزائى باو گشت (13) . چون چاره نديدند بيامدند و درب گرفتند (14) . چون لشكر از غزا باز گشته (15) به تكاب (16) كيكانان فرود آمد (17) ، خواستند كه راه بگيرند. لشكر عرب تكبير برآوردند؛ از چپ و راست كوهها نعرهء تكبير برآمد كه الله اكبر. كافران كيكانان چون بشنيدند، از هولِ آن هراسى بر ايشان راه يافت: بعضى پيش آمدند و اسلام قبول كردند، و باقى هزيمت (18) شدند. و از آن گاه إلى (19) يومنا هذا در ايّام موسم حرب آواز تكبير از ان كوه بر مى آيد. درين فتح بودند كه خبر
(1) پ: بگرفتند
(2) پ: كيكان
(3) پ ندارد: جنگ ايشان؛ س افزايد: اظهار مى شود
(4 - 4) اين جمله در كم موجود نيست
(5) پ كندارد: سلاحدار
(6) پ: بودند
(7 - 7) اين جمله در نسخهء پ موجود نيست
(8) م: اهل كوه با كيكانان
(9) ب افزايد: يعنى چهل و دو
(10) ب س كم ندارد: سكان آن موضع
(11) ب م: پيوسته
(12) پ: بيست و هزار
(13) ب افزايد: بميرفت؛ م: نسبت رفت
(14) ب س كم: در بگرفتند؛ پ: دور گرفتند
(15) پ: بازگشتند و؛ س: برگشته
(16) ب س: سكنات؛ پ: كباب؛ ك: سكتاب
(17) پ: آمدند
(18) پ: بهزيمت
(19) ب: گاه تا الى؛ س: روز تا الى؛ م: از ان تا الى