عقبه (1) مكران (2) و كوه بيرون رفت، ببلاد ديگر رسيد. در آن موضع حصارى بود كهنه نام كنزپور (3) . بفرمود تا او را بتجديد بنا كردند، و در اوّل شام و انفجار (ص 27) صبح نوبت و ملاهى در آن حصار برسم پنجتور (4) هندوى قائم كرد، يعنى نوبت با پنج ساز (5) . جمله روستائى آن نواحى را فراهم آورده با تمام عمارت بنا فرمود (6) . پس از آنجا منزل كرد، تا برسيد بكرمان (7) . و در ميان مكران و كرمان جوئى است. آنجا نزول كرد، و حدّ شرقى را نشان كرد كه حد ميان مكران و كرمان اين درختان خرما است، و بر لب جوى خرماى انبوه تر (8) نهال كرد و داغ كرد كه اين حد است كه در عهد چچ بن سيلائج بن بساس ملك سند (9) بود، و امروز همان حدّ بما رسيده.
پس از آنجا بجانب ارمابيل (10) بازگشت، و از بلاد توران بر دست پورالى (11) بيرون آمد و هيچكس باوى بجنگ مقابل نشد، تا بلاد قندابيل (12) يعنى قندهار برسيد. هم از وادئ آن بيابان قصد حصار كرد، و مردمان (f 26 b) حصارى شدند. پس چون بجوى سيبى (13) رسيد نزول كرد، و مقام فرمود (14) تا ايشان تنگ آمدند و مال خود بصد اسب كوهى و صد هزار
(1) ب س: عقب
(2) پ: كاوان
(3) ب ح: كبز بزر؛ پ: كبربور؛ ك: كنبر بور؛ م: كنرپور. در كتب جغرافيه عربى آن را قنزبور يا قنج بور مى خواند كه اشتباه است براى فنزپور، كه الآن بنام پنج گور معروفست - راجع لسترانج: ممالك خلافت شرقيه، ص 329
(4) ب س: تور
(5) ب: سوار؛ س: سفبار
(6) ب پ كم: بعمارت تمام بنا كرد
(7) ب س م: رسيد بكرمان
(8) پ: انبوه
(9) م: هند؛ پ: شده
(10) ب پ س ك: ارمائيل
(11) پ: نولالى
(12) ب پ س ك: قندائيل م: قندهابيل: تشخيص قندابيل به قندهار اشتباه است، قندابيل را به گنداوا يكى دانسته اند - راجع لسترانج: ممالك خلافت شرقيه، ص 332
(13) اين كلمه را در نسخه م «سپسى» يا «سپسى» توان خواند؛ ب س سمني؛ ك: رسنين؛ ح: سينى
(14) ب س: نمود؛ م: كرد