داهر فرمود در باز كنيد و او را تنها درآريد. پس دهرسيه (1) را درآوردند. داهر بدهيمن وزير را بخواند و گفت: دهرسيه (1) در حصار درآمد، و چون آمد مرا بى شك پيش او ببايد رفت، و اگر فرمايد كه بيرون آى از فرمان او عدول ننمايم: راى تو درين باب چيست؟ (2) وزير گفت: ترا بر قول او اعتماد نشايد (3) كرد، از آنچه از افواه لشكر او استماع مى افتد كه غدر مى انديشد (4) . اوّل او را در حصار آوردن مصلحت (5) نبود، و اگر درآمد، چون تنها است و بكشتن او مصلحت نمى بينى، (ص 57) او را دربند و (6) زندان كن، تا آنگاه كه در ميان شما وثيقى باعتماد و اعتضاد (7) پيدا آيد، و الّا اين رائى (8) بمراد تو گردد. نصيحت من بشنو، و راى تو در آنچه اقتضا مى كند صوابتر (9) نيست.
پس داهر آن معنئ وزير (f 35 a) نشنيد، تا دهرسيه (1) بر فيل سوار شده (11) بر در سراى او درآمد. داهر پياده پيش او دويد (12) و دهرسيه (1) را خدمت كرد (13) و گفت: در كوشك فرود آى. دهرسيه (1) گفت: فرود نيايم (14) و گفت بر پيل نشين تا بيرون رويم و ساعتى بنشينيم و از غم و شادى باز گوئيم، تا خاص و عام را معلوم شود كه ميان ايشان موافقت پيدا آمد، و مخالفتى و منازعتى نيست، و هيچ خصمى و نمّامى (15) در ميان ما راه نيابد، و اين خبر باطراف عالم منتشر گردد، و جمله اعداء ما سرنگون و خجل گردند، و دوستانرا مسرّت و شادى بيفزايد. و بعد از ان بسلامت بعد از مجالست
(1) ب ح: دهرسين؛ س: داهرسيه
(2) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(3) س: نبايد
(4) پ: كند؛ ك: نمايد
(5) پ: مصلحتى
(6) پ كندارد: بند و
(7) پ: اعتقاد
(8) پ س كم: پادشاهى
(9) پ: صوابى
(10) ب س ك: آمدن دهرسين [س: داهرسيه] بر فيل نشسته [ب: سوار شده] و در شهر الور داخل گرديدن
(11) پ س ك: نشسته
(12) م: بدويد
(13) ب س كم: مى كرد
(14) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(15) پ ندارد: و نمّامى.