فهرس الكتاب

الصفحة 186 من 313

شد، و لشكر كافران در پيش مقابل خواهدآمد. هر كرا دل باز گشتن مى باشد، هم ازين جا باز گردد (1) ، كه خصم در مقابل آيد و جنگ پيوسته شود. در آن زمان (2) اگر كسى روى برگرداند، دل حشم را بشكند و روى بهزيمت آرند (3) ، خصم بر ما چيره (4) گردد، و عارى بزرگ باشد، و مردار ميرد (5) و گرفتارئ (6) عذاب آخرت در پيش. هيچ كس باز نگشت، الّا سه نفر: - يكى گفت: منم كه دخترى دارم و هيچ كاسبى (7) جز از (8) من ندارد؛ و ديگرى گفت: من مادر (9) دارم و هيچ قرابتى قريب ندارد كه او را دفن كند و تيمار غم (10) او خورد؛ و سيوم گفت: من وام بسيار دارم، [و] هيچكس زنده (11) نيست كه از گردن من بيفگند (12) . امير قاسم ايشان را اجازت كرد. ديگران جمله باتّفاق وصيت بايستادند.

پل بستن براى عبره(13)

پس چون پل راست شد، فوج (14) گذشتن گرفت. هيچكس را آزار نرسيد (15) الّا يك شخص تراب (16) نام از بنى حنظله كه بوقت گذشتن پل بيفتاد (ص 133) و غرق شد.

گذشتن لشكر عرب (17)

پس لشكر اسلام روان شد (18) ، تا بنزديك حصار بيت رسيدند (19) ، و جمله سواران در آهن مغرق شده برآمدند، و باطراف بحكم (20) طلايه نصب كرد و بفرمود تا بگرد لشكر خندقى (f 81 b) ساختند، و بنه را ساكن فرمود. و

(1) پ: گردند

(2) ب س ك‍م ندارد: در آن زمان

(3) پ: آرد

(4) ب پ س ك‍: خيره

(5) م: مى رود

(6) ك‍: گفتار

(7) ب س ك‍م: هيچ كس

(8) ب س ك‍م: بجز

(9) س: والده؛ م: مادرى

(10) ب س ك‍م: و يا غم

(11) پ ك‍م: دوزنده

(12) پ: ساقط كند

(13) ب: و غيره؛ م: بر عبره

(14) پ: از بند فوج فوج

(15) ب س ك‍م: هيچكس نماند

(16) ب ح: تودان؛ پ س ك‍: توران

(17) نسخه پ اين عنوان را ندارد

(18) پ: شدند

(19) ب س ك‍م: آمدند

(20) م: محكم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت