فهرس الكتاب

الصفحة 56 من 313

فرمود، و امراء و مبارزان را تربيت فرمود، و از هر چهار ملك گردن كشى نماند.

مصنف اين داستان و محرر اين بوستان چنين روايت (f 16 a) مى كند كه چون آن فتح برآمد رانى سونهنديو بفرمود تا اعيان و اكابر شهر حاضر آمدند، و فرمود كه چون راى (1) ساهسى برفت (2) ، و مرا از وى فرزندى نيست كه وارث ملك شدى، و اين سلطنت به راى (3) چچ مستقيم شد، مرا بعقد صحيح و مهر صريح بچچ بدهيد. رؤساء و بزرگان باتفاق بدرگاه آمدند و رانى سونهنديو را به چچ عقد بستند (4) . و چچ را از وى دو پسر آمد و يك دختر (5) : يكى را داهر نام (6) ، و ديگريرا دهرسيه (7) نام (8) ، و نام دختر مايين (9) فرمود (10) . و در ولادت هر يكى از (11) منجمان طالع ميلاد (12) ايشان استخبار (13) كردند، و بفرمود تا از طالع وقت كواكب را در بروج نقش كردند، و سعد و نحس و شرف (ص 42) و هبوط ايشان استخراج كردند. و گفتند كه پسران راى (14) هر دو پادشاه (15) باشند و مدّتى ممالك سند در ضبط ايشان بماند. و طالع دختر را چنان حكم (16) كردند كه از دار الملك سند او بجائى ديگر نرود (17) ، و هر كه شوهر او باشد راى (18) او باشد (19) ، و مملكت سند از كلى

(1) پ س ك‍م: پادشاه

(2) پ: شاهسى رحلت نمود

(3) پ س ك‍م: شاه

(4) ب م: كردند

(5) پ ندارد: و يك دختر

(6) ب م: پسر يكى نام داهر؛ پ اسم «داهر» را «دهر» مى نويسد

(7) ب در همه مواضع: دهرسين؛ ك‍: دهرسينه

(8) م افزايد: كرد

(9) ب در همه مواضع: مائن؛ س: بائى؛ ك‍: مائنى

(10) پ: و دخترى آمد نام او مائى فرمود؛ ب؛ و نام دختر مائن فرمود

(11) ب م: از هر يكى

(12) ب پ م: ميلاد طالع؛ س: بلاد طالع

(13) م: خبر و استخبار

(14) م ندارد: راى؛ س: پادشاه

(15) ب: راى؛ م: پادشاه او

(16) پ: محكم

(17) پ: از دار الملك ارور بيرون بجائى نرود

(18) پ س ك‍م: پادشاه

(19) پ: شود

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت