فهرس الكتاب

الصفحة 55 من 313

مى پيوستند، تا مبلغى (f 13 b) مرد (1) از هر دو طرف كشته مى آمدند. پس چون (2) راى (3) مهرت ديد (4) كه از جانبين مردان دلير علف تيغ خونخوار شدند، گفت كه (5) من و تو هر دو خصمان ملكيم، با همديگر بجنگ (6) پيونديم (7) ، و هر كه از ما بيرون آيد، ملك او را باشد. چچ باو (8) مقابل شد (9) و گفت كه من مردى برهمنم (10) ، و سواره جنگ نتوانم كرد (11) ؛ با من پياده درآى، مردى از مردى سربيندازد (12) . راى (3) چتور (13) بر شجاعت و همت (14) خود اعتماد تمام داشت. با خود گفت: برهمنى را چه مجال (15) باشد كه با من در محاربت دعوى سلاح دستى كند؛ سر او چون مرغى به پيچم (16) ، و از تن بر كنم. از اسب فرود آمد و پياده روان شد. چچ هم (17) پياده شد، و ركابدار را فرمود كه اسب را در عقب من مى آر. چون نزديك تنگاتنگ درآمدند (18) ، چچ يك مرتبه (19) سوار شد و حمله كرد، و زخمى (20) بينداخت و سر مهرت راى (21) از تن جدا كرد. لشكر چچ حمله كردند. حشم چتور (21) را هزيمت شد (23) . بعضى چون مهرت را (24) كشته ديدند امان خواستند و مطاوعت نمودند، و بعضى (25) علف تيغ خونخوار شدند. چچ بازگشت و با (26) شادى و فيروزى بحصار ارور درآمد و بفرمود تا در شهر قبه بستند، و بر تخت ملك بنشست، و جشن

(1) ب پ س ك‍ندارد: مرد

(2) پ ندارد: چون

(3) پ س ك‍م: شاه

(4) پ: گفت

(5) پ ندارد: گفت كه

(6) ب پ س: جنگ

(7) ب: كنيم

(8) پ: باوى

(9) س: گرديد

(10) پ: مردى ام برهمن

(11) ب س: كردن نتوانم؛ پ ك‍: سواره جنگ نتوانم

(12) س: بياده شو تا با تو محاربة نمايم. اگر مردى از سر بينداز

(13) پ ك‍: چترور

(14) پ: صوامت؛ س ك‍م: هوامت

(15) پ ك‍: محل

(16) ب س: برچينم؛ پ: برپيچم؛ ك‍: چون گوى برچينم

(17) س: نيز

(18) پ: آمد

(19) پ ك‍م ندارد: يك مرتبه

(20) س: شمشير

(21) س: مهرت شاه؛ م: مهرب شاه

(22) پ ك‍م: چترور

(23) پ: بهزيمت شدند

(24) ب پ س: شاه مهرت را

(25) پ: باقى

(26) م افزايد: بادشاهي و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت