خبر رفتن (1) لادى زن داهر كه چگونه گرفتار شد
و در حكايت مى آرند كه عقيل بن عمرو روايت كرد كه چون لادى امّ ولد شد، محمّد قاسم از وى پرسيد كه چگونه بود كه با اتباع داهر گرفتار شدى، و از داهر بچه موجب جدا افتادى؟ لادى گفت كه چون لشكر اسلام (2) (ص 154) با راى داهر مقابل شدند (3) ، بر هر زنى مؤكّلى عنيف (4) بگماشت، و گفت: اگر لشكر اسلام استيلا يابند (5) و كفّار منهزم شوند، اين زنانرا بُكشيد تا بدست مسلمانان مأخوذ نگردند (6) . (f 94 b) پ س آن موكّل بسوى رانى لادى مى نگريست و مى گفت كه بشرهء روى تو چنان شگفته است كه دل تو بملك عرب (7) مائل است، همانا ملكه (8) ايشان خواهى شد. پس چون لشكر اسلام حمله كردند و مشركان هزيمت شدند، موكلان هر كسى رانى خود را مى كشتند. من خود را از اشتر فرود انداختم و ميان جنگ افتادم. موكل (9) من بكشتن من نپرداخت (10) و بگريخت. پس مسلمانان درآمدند و مرا بگرفتند، و امير قاسم مرا بخريد و در حبالهء (11) خود آورد.
(خبر فتح آسمانى و قهر(12) كفّار) در احاديث مى آرند مشايخ سند (13) كه چون مدد آسمانى و نصرت يزدانى موافق (14) حال عرب شد و كفّار منهزم گشتند، محمّد قاسم فتح نامه از ان احوال بجانب حجاج بن يوسف بقلم درآورد (15) .
(1) ك: يافتن؛ م: گرفتن
(2) ب ندارد: اسلام
(3) س: شد
(4) پ: عفيف
(5) س: يابد
(6) ب س كم: نشوند
(7) س: بعرب
(8) ب س كم: ملك
(9) ب س م: موكلان
(10) پ: پرداخت؛ س: نپرداختند
(11) پ: حوالت
(12) ب: مقهورى
(13) ب س كم: هند
(14) م: موافقت
(15) پ: از ان احوال در قلم آورد