فهرس الكتاب

الصفحة 212 من 313

يا نه (1) ؟ پس راوى گفت (2) : آن روز كه با داهر مقابل شد (3) ، محمّد قاسم را گواه كرد (4) و پيل را زخم زد (5) ، و سر داهر را هم او دو نيم كرد (6) .

پس چون (7) به عراق رسيد، و سر داهر پيش (8) حجاج برد و خدمت كرد (و) گفت: بقا باد امير عادل را در عزّ دولة، امير محمّد قاسم را بر كار من گواه گرفته بودى. گفت بيار (9) تا چه خواهى كرد، و عمرو اين شعر بگفت (10) :

الخيل تشهد يوم داهر والقنا ... ومحمّد بن القاسم بن محمّد

أنّى فرّجت الجمع غير ... معرّد حتّى علوت عظيمهم بمهنّد

فتركته تحت العجاج مجدّلا ... متعفّر الخدّين غير موسّد

و از ابو محمد هندى (11) روايت مى كنند كه از ابو مسهر عابى (12) شنيدم، كه او از اهل هند (13) روايت كرد (14) كه چون لادى (15) زن داهر گرفتار شد بعد از قتل داهر، محمّد قاسم خواست كه از ميان ايشان لادى (15) را بخرد. نبشته (16) بحجاج در قلم آورد و از وى اجازت خواست درين معنى، و حجاج اين معنى به وليد خليفه عرضداشت كرد (17) و فرمان بخواستن (18) لادى (15) توقع نمود (19) ، و از دار الخلافت فرمان مطلق و نافذ بخريدن (20) لادى برسيد (21) . پس محمّد قاسم او را بخريد و بزنى خود (21) نگاهداشت.

(1) پ: گفت: تو با عمل تر است تا نه

(2) پ: راوى گويد

(3) پ: آن روز كه عمر با كافر مقابل شد

(4) ب م افزايد: و گفت

(5) ب س ك‍م: زخم كرد

(6) پ: دو نيمه كرد

(7) پ: چون عمر

(8) پ: به

(9) پ: بيا

(10) ما قراءة بلاذرى را اختيار نموده، و اختلافات نسخ فارسى را ول كرده ايم

(11) ب ك‍: محمد هندى

(12) ب: شتعى عابى؛ پ: تسقر عابى؛ س: مشتعر عالى؛ ك‍: ابى مشعفر عابى؛ م: ابى تسقر عالى

(13) ب س ك‍م: اهل شيوخ هند

(14) ب ك‍م: مى كند؛ س: كنند

(15) س: رانى

(16) ب پ س: نوشته

(17) پ ندارد: كرد

(18) م: بخواست

(19) ب س ك‍م: كرد

(20) م: بخريد

(21) ب: فرستاد

(22) س افزايد: نكاح كردن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت