صحراى هامون (1) نزول كنيد، كه كشاده باشيد. و بوقت جنگ فوج فوج شويد، و از جوانب درآئيد كه جنگ پيلان معتبر باشد. و بوقتى كه ايشان (2) حمله كنند بر جاى بايستيد، و تير باران كنيد، و بر گستوانها روى كرده (3) چون سرِ سباع و پيل سازيد. خياطان و زره داران (4) را فرمود تا سرِ (5) بر گستوانها بصورت شير و پيل ساختند و بفرستاد (6) . و مكتوبات حجاج به شيراز رسيد با شش هزار سوار و شش هزار جمازه و سه هزار (ص 82) سر (7) شتر بختى باركش. محمّدِ قاسم نبشتها را بخواند. از هجرت نود (8) و دو سال گذشته بود.
مصنفان احاديث و مؤلفان تواريخ (9) چنين آورده اند كه عبد الرحمن بن عبد الله (10) روايت از عبد الملك بن قيس كرد. و او گفت: من با محمّد قاسم بودم. چون بمكران رسيد، با محمّد هارون (f 50 b) ملاقات كرد. محمّد هارون پياده با وى روان شد. محمّد قاسم محمّد هارون را سوار كرد (11) تا بمنزل رفت. چون بخانه فرود آمد، نزل و تحف و هدايا فراوان فرستاد و گفت: محمّد قاسم بدين لطافت و تواضع نام گرفت، و بدين اهبت (12) و عدّت و عقل و سداد و هنر و كفايت ولايت هند و سند مسلّم كند.
پس ابن منظر بحرى (13) در حكايت مى آرد كه محمّد قاسم از آنجا (14) سوى ارمابيل (15) روان شد و محمّد هارون با وى عزم مصمّم كرد، و اگر چه
(1) م: هارون
(2) پ: و چون
(3) ب كم: كرده شدى؟
(4) ك: دانان
(5) ب پ س: سرى؛ ك: تيرى؛ م: سوى
(6) م: بفرستادند
(7) ب پ س كندارد: سر
(8) در جميع نسخ «هفتاد و دو سال» نوشته است كه ظاهرا سهو است
(9) م: تاريخ
(10) پ: عبد ريه
(11) س: پس محمد قاسم او را سوار كرد؛ ب: محمد قاسم هارون را سوار كرد؛ م: محمد قاسم پس گفت محمد هارون را سوار كردند
(12) ب س م: ابهت
(13) ب س: بنى مطر الجرى؛ پ: بنى منظر بحرى؛ كم: بنى مسطر بحرى
(14) ب كم: اينجا
(15) پ ح: ارمائيل؛ س ك: ارمن بيله؛ م: ارمنابيل