فهرس الكتاب

الصفحة 219 من 313

بستودى، فاسقى را ثنا (1) چه واجب باشد. چندين (2) بزرگان (3) كه در لشكر تواند چون بنو سليم (4) و بنو تميم (5) و مادر تو حبيبة العظمى (6) و برادر تو صلب بن قاسم و عمّ تو و پدر تو كم نبوده اند (7) ، و در تو نيز (8) قصورى و فتورى نمى بينم، و من ترا بايشان (9) عوض نكنم. واجب كند (10) كه در فتح داهر محمدت منافقى كنى؟ جائى كه مردمان جهاد از شاميان (11) و عراقيان باشند چون خريم (12) بن عمرو و دارس (13) بن ايوب و نباته بن حنظله و هذيل بن سليم و مصعب بن عبد الرحمن و جهم بن زحر الجعفى و ذكوان بن علوان البكرى و كعب بن مخارق، و ديگر معارف كه بر ايشان بمانده است (14) و در حقّ همه تربيت كنى، و از هوا و ميل (15) و مداهنت و اباطيل بپرهيزى، و السلام.

خبر بردگان راؤر (16) كه بعضى از اقرباء داهر راى بن چچ بودند (17)

و نيز ابو ايّوب هاشمى روايت كرد كه مردى بود از فرزندان جعفر بن سليمان (ص 159) مولاى على بن عبد الله بن عباس (18) (f 97 b) بنزديك خليفه وقت وليد بن (19) عبد الملك بن مروان رفت - آن روز، كعب بن مخارق الراستى (20) گفت كه چون سر داهر بن چچ پيش (21) آوردند و بردگان از

(1) م: بنا.

(2) س ك‍: چنان.

(3) س: بزرگ پاكان.

(4) در جميع نسخ: بنى سليم

(5) پ م: بنو تميم؛ و در ساير نسخ «بنى تميم» .

(6) و در جميع نسخ: الأعظم.

(7) ب پ ك‍: بودند؛ س: كمتر نبودند.

(8) م: من.

(9) ب پ ك‍م: بر ايشان.

(10) م: كنند.

(11) ب پ س ك‍: مردمان شاميان.

(12) ب پ ح م: خريمه؛ س: جريمه؛ ك‍: حذيمه.

(13) س: وارث.

(14) ب ك‍: بماند؛ س: ماند است.

(15) ب: حيل.

(16) پ: خبر مردمان راور؛ س: خبر بردن مردمان راؤر؛ ك‍: «راؤل» بجاى «راؤر» ؛ م: خبر بردكان را.

(17) پ س: داهر بودند.

(18) پ افزايد: رضه.

(19) ب س ك‍م ندارد: وقت وليد بن.

(20) پ: الرائى؛ ك‍: الرامنى.

(21) ب س ك‍م: پيش حجاج بن يوسف.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت