پس محمّد قاسم هر يك را علاحده تربيت كرد و گفت: بهمه انواع خوش دل باشيد، و هيچ انديشه مداريد، كه شما را (f 107 b) مؤاخذت نخواهد بود. من از شما خطى و قباله نمى ستانم. هر قسمت كه معين است و معهود مى گذاريد (1) ، بلك در حق شما نظر و مسامحة واجب داشته آيد، و هركرا (2) درخواست باشد باز نمايد، كه باستماع مى افتد (3) و جواب شافى (4) فرموده آيد، و مراد هر يك بوفا رسانيده شود.
مثال دادن محمّد قاسم مر اهل برهمناباد را
پس (برهمنان از) آن رسمى كه بود مر (5) اهل تجار و (ص 175) كفار و تهكران [را] كه صدقه ها ببرهمنان دادندى، و در عبادت اصنام شاديها كردندى، و مجاوران كنشت (6) را از ان مثالى بود، فرو ماند؛ و از بيم لشكر آن صدقات و نان (7) بر قرار بديشان نميرسيد (8) . بدان سبب (9) ضايع و بى برگ ماندند. بر در سراى آمدند و دست بدعا برداشتند، و پيغام دادند كه بقا باد امير عادل (10) را، كه ما اهل راهبيم، و معاش و انتعاش ما از مجاورت بدّه است. چون بر اهل تجار و كفره (11) رحمت آوردند و مال بر خود مقرر كردند (12) و ذمّى شدند، بندگان نيز توقّع از كرم خداوندى مى دارند تا ايشان را اشارت فرمايد تا معبود خود را بپرستند (13) و خانه بدّه آبادان كنند.
جواب دادن محمّد قاسم
پس محمّد قاسم جواب داد كه دار الملك ارور است و اين همه نواحى
(1) م: مى گذاريم و گذاريد
(2) م: و هر چه در
(3) ب س كم: تا سماع مى افتد
(4) س: صافى
(5) س: بر
(6) ب: مثبت؛ ك: مشت؛ س: مسجد
(7) و در نسخ: نانى
(8) و در نسخ: نميرسد
(9) ب س كم ندارد: بدان سبب
(10) پ: شاه
(11) س: اهل كفار و تجار
(12) پ: مال بخود قرار دادند
(13) ب كم: مى پرستند