فهرس الكتاب

الصفحة 133 من 313

امير مرا مثال فرمايد، و اطفال و عيال ما را امان دهد (1) ، باز روم (2) و ايشان را قوى دل گردانم (3) . محمّد قاسم او را امان داد و باز فرستاد، تا در جوار بنديان اتباع (4) خود فراهم آرد. پس آن برهمن در حصار رفت و بشارت خلاص بنديان رسانيد كه محمّد قاسم ابن عمّ حجاج است (4) و حصار بدست او (5) فتح شود، و شما را خلاصى (6) خواهد شد.

خواندن جعوبة منجنيقى پيش عماد الدين محمّد قاسم

پس روز ديگر كه نهم بود از مقام ديبل، چون (ص 88) آفتاب از برج مشرق طلوع كرد، محمّد قاسم جعوبة را بخواند، و از آنجا كه نشان كرده بود (7) منجنيق را ببريدند (8) ، و لشكر را (f 54 a) تعبيه كرد. و از اطراف حصار درآمدند و تير باران كردند. و پانصد مرد رسن كش را بياوردند (9) . جعوبة اول سنگ بينداخت و مسلمانان تكبير گفتند. بزخم اول رايت بدريد و از سر دقل جدا شد. سنگ ديگر راست كرد (10) ، و بحكم (11) بر دقل بتخانه زد كه بشكست (12) . چون دقل كه گنبد بود بشكست و طلسمات (13) جادوان پريشان شد، ديبليان (14) متردّد شدند. بفرمان خداى عزّ و جلّ حصار با زمين برابر شد.

محمّد قاسم لشكر را تعبيه كرد: اول جهم بن زحر الجعفى (15) را بجانب مشرق نصب فرمود (16) ؛ و عطاء بن مالك القيسى را بطرف مغرب (17) نامزد كرد؛ و نباته (18) بن حنظلة (19) كلابى را از ديوار شمال بجنگ (20)

(1) ب م: دهيد

(2) ب پ س م: رويم

(3) ب س م: گردانيم؛ پ: كرديم

(4 - 4) اين جمله در نسخ ب پ س موجود نيست

(5) م: بر دست

(6) پ س ك‍: خلاص

(7) پ: بودند

(8) ب م: بردند

(9) س: رسن كشيدند

(10) م: راس كرد

(11) س: بر حكم؛ م: محكم

(12) ب س: و بشكست؛ م: و شكست

(13) پ: طلسم

(14) ب: ديوليان، از آنجائي كه پيوسته ديبل را ديول مى نويسد

(15) ب پ: رجو الجعفى؛ م: ابو الجعفى

(16) م: كرد

(17) م: بمغرب

(18) ب: تبانه؛ س: بتانه

19)پ؛ خطل؛ م: حنظل

(20) ب س: جنگ كردن؛ م: جنگ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت