فهرس الكتاب

الصفحة 193 من 313

چون محمّد قاسم در گرفتن او وصيّت كرده بود و فرموده كه او را مكشيد، او را زخم نكردند، و با فوجى از خيل او بگرفتند و پيش محمّد قاسم آوردند. محمّد قاسم او را بخواند و گفت: اى راسل خواهى كه ترا به موكه برادر تو بخشم؟ و پيش ازين (1) ترا استدعا كردم تا عاقبت (با) مقاومت انديشيدى كه اسير و ماخوذ گشتى (2) . اكنون از ان (3) عار كه انديشه مى كردى برستى. با ما (4) موافقت كن تا در حق تو عنايتهاى (5) صادق مبذول فرمائيم، و هر ولايت كه التماس كنى بر تو ارزانى داريم. راسل خدمت كرد 6 و تشريف رضا در پوشيد.

عهد كردن راسل با محمّد قاسم

راسل چون شرط خدمت باقامت رسانيد و عهد وثيق بجا آورد، گفت حكم خداى تعالى عزّ و جلّ را مانع و دافع كسى نيست. چون مرا بمنّت خود مرهون گردانيدى (7) بعد از اين در خدمت تو باشم و از رضاى تو بيرون نيايم، و بدانچه فرمان تو باشد انقياد نمايم (8) . بعد از ان در اندك روزگار راسل هلاك شد و كار ولايت به موكه بماند.

چون راسل و موكه اتّفاق كردند و محمّد قاسم را در منزل فرمودن تحريض (9) نمودند، تا از انجا منزل كردند و بموضعى كه آن را نارائى (10) گويند نزول كرد، و داهر در قاجيجاق (11) بود. پس بنگريستند كه ميان لشكر اسلام (12) و داهر آبگيرى بزرگ بود كه گذشتن آن متعذر (f 85 a) (ص 139) بود. راسل گفت: بقا باد امير عادل عماد الدين را، ازين آبگير ببايد گذشت. پس راسل كشتى حاصل كرد و سيگان (13) مرد بگذرانيد تا جمله حشم

(1) پ: پيش ازين ما

(2) پ: گردى

(3) پ: ازين

(4) پ: اكنون با ما

(5) پ: رعايتهاى

(6) پ: خدمت پسند كرد

(7) پ: كردى

(8) پ: و بدانچه فرمائى قيام نمايم

(9) س م: تحريص

(10) ك‍: نارامنى؛ م: نارانى

(11) پ: قاجيحاق؛ م: قاجيجات

(12) ب س ك‍م: لشكر او

(13) پ: شبگان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت