و باطل كردهء (1) و دولت ايشان را بر ملك ما ترجيح مى دهى. دشنام مى دادند (2) ، چنانكه اين خبر به محمّد قاسم رسيد. پس لادى را باز خواندند (3) و محمّد قاسم گفت كه دولت از خاندان سيلائج برگشت.
(ص 184) امتحان كردن ساحره از مرگ داهر
چنين آورده اند مشاطگان اين حديث كه در حصار ارور زنى ساحره بود (4) كه به هندوى جوگنى (5) گويند. قوفى (6) داهر و اعيان شهر بنزديك وى رفتند و گفتند: از علم تو توقّع مى باشد كه از داهر راى ما را اعلام دهى كه كجاست. ساحره (7) گفت: مرا امروز اجازت (8) باشد تا من ازين حال باتفاق و امتحان خبر (f 113 b) دهم و شما را بياگاهانم. پس در خانه رفت، و بعد از سه پاس (9) روز شاخى از درخت پلپل (10) و جوزبويا از (11) سرانديب بشكوفه و دانه و گل مخضرّ و مثمر بدست گرفته بازآمد، و گفت: جمله عالم از قاف تا قاف زير پاى سپردم (12) ، و در سند و هند هيچ جائى اثر او نديدم و خبرى نشنيدم. تدبير خود كنيد. و اگر زنده بودى از من مخفى و منزوى (13) نماندى. و بجهة صحّت اين خبر بر شما اين شاخهاى سبز از سرانديب آورده ام، تا شما را گمان بد در حق من (14) نباشد. و مرا تحقيق شد كه راى (15) شما بر روى زمين زنده نيست.
چون خبر معلوم شد، مردمان شهر از خاص و عام گفتند كه ما را از ديانت و صيانت و انصاف و انتصاف و عدل و فضل و وثوق عهد و تصديق
(1) ب س كم ندارد: و باطل كرده
(2) پ: مى زدند
(3) ب: بخواند؛ س كم: بخواندند
(4) ب: زنى بود ساحره
(5) پ: جوگن
(6) ب: فوقى؛ پ ك: فوقي
(7) پ: زن ساحره
(8) پ: فرصت
(9) ب پ س كندارد: سه
(10) س: پيپل
(11) پ: حد سرانديپ
(12) پ: ستردم؛ م: مى بردم
(13) ب پ ندارد: و منزوى؛ ك: مطوى
(14) ب س كم ندارد: در حق من
(15) پ س كم: ملك