فهرس الكتاب

الصفحة 187 من 313

محمّد قاسم از حصار بيت بجانب راؤر روان شد، تا برسيد بموضعى كه آن را جيپور (1) گويند، و ميان راؤر و جيپور (1) خليج بود. بر گذارهء (2) آن آبگير داهر راى سلاحداران و خواصّان را بطلايه فرستاده بود تا مشاهده كنند.

پس محمّد قاسم دانست كه مگر لشكر ايشان خيرگى (3) مى كند و با ما مقابل شوند (4) . پس محرز (5) بن ثابت قيسى را با دو هزار سوار (6) نامزد كرد، و محمّد بن زياد العبدى را بيك هزار سوار عبره فرمود تا در مقابل (7) ايشان بنشستند و ساكن شدند.

استدعا كردن داهر مر محمّد (8) علافى را

پس داهر بفرمود تا محمّد حارث علافى را بخواندند. علافى بيامد. داهر گفت: اى محمّد، تربيت كردن ما در حق تو بجهة چنين وقت (9) بود. همچنانكه پيوسته رسم طلايه بتو حوالت و اضافة بود، على الخصوص اين وقت هم قرار ترا فرموده مى شود، زيرا كه بر شيوه و رسم لشكر عرب تو واقف ترى. طلايهء (10) آن با لشكر من بتو اولى تر. (جواب علافى) پس علافى گفت: اى راى (11) مناصحت تو بر ما واجب است كه حق نعمت تو در ذمّهء ما (12) لازم گشته. و ليكن (13) ما مسلمانيم، و در روى لشكر اسلام جنگ نكنيم و تيغ نكشيم. و اگر كشته شويم از دست مسلمانان، مردار باشيم (14) ؛ و اگر ايشان را بكشيم خون ايشان (f 82 a) در گردن ما بماند. جزاء (ص 134) آن آتش

(1) ب: جيور؛ پ: چيور؛ س: در هر دو جا جيپور؛ ك‍: جبور؛ م: چيتور

(2) م: كناره

(3) م: چيرگى

(4) پ: شدند

(5) ب: فخر؛ س: فخرز؛ ك‍: محرر

(6) ب س: دو هزار مرد؛ م: دو هزار

(7) م: مقابله

(8) ب س: محمد حارث

(9) پ: روز

(10) پ: طلايع

(11) پ س ك‍م: شاه

(12) پ: من

(13) پ ك‍م ندارد: ليكن

(14) م: شويم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت