فهرس الكتاب

الصفحة 257 من 313

هر لحظه و لمحه مى نگريست و بكرشمه تملّق مى كرد. پس چون جيسيه بوثاق باز رفت، خواهر دروهر چنگى برخاست و بخانه خود رفت. و مرقدى و محفه راست كرد و در وى نشست، و كنيزكان را بفرمود تا برداشتند و بمنزل گاه جيسيه رفت. چنگى از محفه فرود آمد و درون رفت. جيسيه در خواب شده بود. چون بوى خمر از چنگى بدماغ او رسيد، بيدار شد. چنگى را ديد در پهلوى خود نشسته. برخاست و گفت: راى زاده (1) بچه مهم قدم رنجه كرده (2) ، و اين چه (3) آمدن شماست؟ زن گفت: اى احمق، اين معنى پرسيدن چه حاجت (4) ؟ زنى جميله و جوان در عين شب ديجور بزيارت چونتو راى زاده (5) آيد، و از خواب خوش بيدار كند، و خواهد كه با تو در يك جامه شود، خاصه چون من خوبى كه عالم فتنه غنج و دلال (6) اوست، و جهان ديوانهء وصال او. بر خاطر راى زاده (1) بايستى كه اين معنى را شرح (ص 190) و بسط برسيدى و پوشيده نشدى؟ و اين فتوح را تا صبوح (f 117 a) غنيمت دارى. جيسيه گفت: اى دختر راى (7) ، ما را بجز حلال و منكوحهء خود با هيچ عورتى نامحرم مجال و مخالطت نباشد، و از ما اين كار نيايد، زيرا كه ما برهمن راهبيم پرهيزگار، و اين كار لائق و موافق مردمان بزرگ و علماء متقى و احرار (8) نباشد. زينهار تا ما را بدين گناه كبيره نيالائى. هر چند الحاح (9) كرد، بوى التفات ننمود (10) و دست رد بر سفينه سينهء او زد.

چون چنگى نااميد گشت (11) ، گفت: اى جيسيه مرا ازين امنيت جانى

(1) پ س ك‍م: پادشاه زاده

(2) س: رنجه داشت؛ م: رنجه شده است

(3) م: چه وقت

(4) م: حاجت است

(5) پ: پادشاهى؛ س: پادشاه؛ ك‍: پادشاه زاده؛ م: پادشاه زادى

(6) ب: غنچه دلان

(7) پ س ك‍م: ملك

(8) م: احتراز

(9) ب س ك‍م: لجاج

(10) ب س ك‍م: نكرد

(11) پ: نوميد شد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت