فهرس الكتاب

الصفحة 85 من 313

و بدنامى خاندان براهمه. و چون اين حديث نامرضى بسمع شاهان وقت رسد و در افواه عوام الناس افتد، از دين خود ما را جدا كنند و خللى در كيش ما درآيد.

طلسم بدهيمن (1) وزير

چون بدهيمن وزير بخانه (2) رفت گوسفندى بياورد و ريگ و خردل در موى او (f 31 a) پ راگنده مى كرد (3) و آب بر وى پاشيد (4) ، و شبانروز بداشت تا ستبر شد. پس بيرون راند. خلقى از (5) صغار و كبار شهرى و روستائى در وى بتعجب مى نگريستند. تا سه روز برينمعنى (6) بگذشت (7) . بعد از آن در همه شهر مى گشت، هيچكس بدو (8) التفات نميكرد، و فراموش كردند. وزير گفت: اى پادشاه در هر كارى از نيك (ص 51) و بد كه در وجود آيد سه روز در افواه مردمان باشد؛ بعد از آن هيچكس از خير و شر ياد نيارد. تو بهيچ نوع [از] مملكت نتوانى بريد. و اين كار با دلِ خود راست كردهء، و اين طائفه از فرمان تو نگذرد (9) ، ببايد كرد. پس داهر بفرمود تا آن پانصد نفر كه پيوسته بر قول ايشان اعتماد كردى، و بر صولت و شهامت ايشان اعتضاد داشتى، و ايشان نيز گوش و هوش بفرمان او داشتندى، و بر اقوال و افعال او متفق بودندى. همگنان اتفاق ديدند كه فرمان راى (10) بر جان ما نافذ است، و شك نيست كه پادشاهان را طراوت ببادشاهى است؛ اگر اين مملكت تغيّر و تبدّل پذيرد، خواه ببرادر رسد خواه به بيگانه. چون جمله برين اتفاق ديدند (11) ، برفت و چادر خود (12) بر سر خواهر انداخت و انگشترى و پيرايه بر وى بست و تيغ خود (12) در كنار او داشت، و با تيغ جلوه كردند (f 31 b) ، و دامن چادر او را با چادر خود گره زد (13) و بر تخت مملكت

(1) ب س: برهمن

(2) پ ك‍: در خانه

(3) پ: پراگند

(4) ب س ك‍م: بر وى زد

(5) ب س م ندارد: از

(6) ب س م: درينمعنى

(7) س: بگذاشت

(8) ب س م: برو

(9) م: نگذرند

(10) پ س ك‍م: شاه

(11) س: كردند

(12 - 12) اين جمله در نسخه م موجود نيست

(13) م: بست

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت