زيرا كه پنج چيز چون از مقام خود تحويل كند طراوت نپذيرد: اوّل ملك از پادشاه، و دوم وزارت از وزير (1) ، و سيوم عالم از عمل (2) ، چهارم موى و دندان، و پنجم سينه عورات (3) - چون از جاى خود بگذرد زيب ندهد. پادشاهان بجهة مملكت برادران و اقرباء را از جان مسلوب كنند (4) ، و الّا از ولايت بيرون كنند، و متصلان و متعلقان را در ملك مشاركة (ص 50) و مداخلت روا ندارند. و چون پادشاه از مملكت خود عزلت پذيرد با عوام الناس متساوى (f 30 b) گردد. و چون منجمان چنين (5) حكم كردند، اين خواهر مايين بزنى (6) در نكاح بايد آورد و با خود بر تخت ببايد نشاند، و اگر چه از صحبت او مبرّا باشى اسم منكوحهء تو (7) باشد، و مملكت بر تو ماند (8) .
راى (9) داهر آن پانصد مرد تكر كه از خواصّ و معتقدان او بودند استدعا فرمود، و گفت: مرا در كلِ احوال اعتقاد و اعتضاد بر كفايت و شهامت شما است، و از مشاورت و مناصحت گزير (10) نيست، و فرمان من در كلّ ممالك بالتجاء شما نافذ است. درين وقت منجمان چنين استخراج كردند كه مسمّاة (11) مايين (12) ازين حصار جائى ديگر نخواهد رفت، و شوهر او كسى خواهد بود كه اين مملكت بيشتر در ضبط او خواهد بود: نبايد كه سلطنت از من تحويل افتد (13) ، اين معنى را راى بايد انديشيد، و از مملكت بريدن كارى دشوار است، و بدهيمن (14) وزير مصلحتى مى بيند كه آن عارى بزرگست و ناپسنديده،
(1) پ كم: وزير از وزارت
(2) ب پ س ك: مريدان؛ م دو قراءة دارد «علم» و «عمل»
(3) س: عورتان؛ ك: عورت
(4) س: اقرباء را مصلوب كنند
(5) پ س: اينچنين
(6) ب س م: اين خواهر با هم زنى؛ پ: مائى بزنى
(7) پ ندارد: تو
(8) پ: بر تو قرار ماند
(9) پ كم: شاه
(10) ب: گريزش؛ س: گريز؛ م: گزيرش
(11) پ كندارد: مسماة
(12) ب س: بائى؛ پ ك: مائى
(13) ب س: در تحويل ديگران [س: ديگر] افتد؛ م: اين سلطنت بتحويل ديگران افتد
(14) ب س: برهمن