گفت: قول قول است و عهد عهد؛ از خود بازگشتن كار بزرگان نباشد. رباعى (1) :
منگر تو بدان كه ذو (2) فنون آيد مرد ... در عهد وفا نگر كه چون آيد مرد
در عهدهء عهد اگر برون (3) آيد مرد ... از هر چه گمان برى (4) فزون آيد مرد
امير محمّد قاسم گفت كه (5) او را نكشم (6) ، فامّا محبوس كنم (7) ، و اين معنى برأى حجاج عرضه دارم (8) تا چه فرمايد. پس او را با دويست نفر آدمى از اقرباء و متصلان موقوف كردند و ذكر آن در مكتوبات حجاج (9) بنوشت. حجاج آن را بعلماء كوفه و بصره فتوى كرد و بجانب وليد بن عبد الملك كه خليفهء وقت بود اعلام داد. جواب خليفه و علماء باز رسيد كه اين دعوى (f 116 a) نيز ميان ياران پيغمبر عليه الصلاة و السلام (10) بوده است (قوله تعالى) رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ (11) چون جواب آن در ضمن مثال حجاج رسيد، [او را] با جمله اتباع و متعلقان مخلص فرمود.
در احاديث مى آرند از اكابر و اعيان، كه چون جيسيه بن داهر با هفصد (13) مرد پياده و سوار بحصار كيرج (12) رسيد، ملك كيرج (12) استقبال نمود، و تربيت فراوان واجب داشت، و بمواعيد خوب اميدوار كرد (14) ، و گفت: ترا بجنگ لشكر اسلام يارى كنم. (پس چون) دروهر راى (15)
(1) ب پ: مثل؛ م: مثل شعر
(2) م: ذون
(3) م: بيرون
(4) پ: برى گمان
(5) ب س كم ندارد: امير محمد قاسم گفت كه
(6) ب كم: نكشيم
(7) ب كم: كنيم
(8) ب كم: داريم
(9) م: بحجاج
(10) ب: صلى الله تعالى عليه و آله و سلم؛ پ ك: عليه السلام
(11) القرآن: سورة الأحزاب، آية 23
(12) و در جميع نسخ: كورج
(13) ب: هفتصد
(14) پ: گردانيد
(15) پ س: داهر راى