فهرس الكتاب

الصفحة 270 من 313

ما را بر شما دست رسد. چون دستبرد جانبين در محاربت و شجاعت مشاهده افتد، آنگاه صلح و جنگ ما پيدا آيد. چون پيغام و رسالت راى هر چند به محمّد قاسم رسيد، اكابر و اعيان و امراء و سپهداران و مبارزان و شجاعان و سرهنگان را استدعا فرمود و گفت: تا اين غايت رايان هند را بفضل الهى و مدد آسمانى مقهور و مخذول گردانيده شد و فتح (ص 201) و ظفر يار و قرين لشكر اسلام بوده است (1) ، و امروز چون مقابل اين لعين متكبر كه بحشم و فيل مفتون گشته است آمديم، بحول و قوت الهى مى بايد كه كوشش كنيد كه او را نهب (2) كنيم [و] مظفر و منصور شويم. همگنان در استعداد حرب راى هرچندر مهيّا شدند و بيعت كردند و بران محاربت و مجادلت تحريص نمودند.

رسيدن پروانه دار الخلافت به محمّد قاسم

روز ديگر چون شاه انجم از وراى حجاب شب رو بعالم ظهور آورد، جمازهء با پروانهء دار الخلافت رسيد. محمّد بن على و ابو الحسن مدائنى (3) چنان روايت كردند كه بوقت كشتن راى داهر دو دختر او دوشيزه از حرم راى داهر گرفتار آمده بودند. محمد قاسم بدست خادمان حبشى بحضرت دار الخلافة به بغداد (4) ! فرستاده بود. خليفه وقت ايشان را بحرمسراى سپرد تا تيمار دارند كه روزى چند برآسايند تا شايستهء شبستان شوند. بعد از مدّتى ذكر ايشان بر خاطر عاطر (5) خليفه ياد آمد. بفرمود تا هر دو را بشب حاضر آوردند. وليد بن عبد الملك ترجمان را پرسيد كه حال ايشان تعين كند (6) كه مهتر از ايشان كدام است تا او را نگاه داشته آيد و بوقت ديگر آن خواهر ديگرش را باز طلبيده شود. خادم ترجمان اوّل نام ايشان پرسيد. مهتر گفت

(1) س: گشت

(2) ب پ س ك‍م: نهيب

(3) ب ح س ك‍م: همدانى

(4) ب س ك‍م: بحضرة بغداد

(5) ب ندارد: عاطر

(6) ب: كن

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت