ايشان بعاقبة (1) موافقت روحى بوصال (2) صبوحى مستحكم شد، و محبت و الفت ايشان بشمار (3) عهد وثيق محكم گشت (4) .
و راى (5) بر حال ايشان مطلع نميبود. و طائفه كه مخالفان بودند اگر چه بحسن و نظر بديشان بد گمان مى بودند، فامّا چون معاينه كسى (6) نديد مخفى ميماند. و بعضى از خصمان راى (7) را از اين حال اعلام دادند و باز نمودند. راى (8) قبول نميكرد كه از سراى من چنين كار نيايد، و حاجب چچ اين ناحفاظى (9) روا ندارد. بعد مدتى آن مملكت بكلى و جزوى در تصرف او شد (4) . و هر كارى كه بگذاردى موافق خاطر راى (7) آمدى (10) . (f 13 a) و راى (7) ساهسى هيچ مصالحى بى مشاورت او نكردى (11) ، تا امر و نهى چچ در مملكت راى (7) نفاذ يافت.
پس قضاى الهى از وراء حجاب خفيات ظاهر شد. راى (13) رنجور گشت، و علّة او دراز كشيد (14) ، و اثر ممات بشرهء حيات او را متغير كرد (15) . زن راى (5) متفكر شد، و چچ را بخواند، و گفت: اى چچ، راى (13) را عمر سپرى شد، و دليل مرگ در نفس (16) او پيدا آمد (17) ؛ و چون راى (13) هلاك شود، او را فرزندى نيست كه او وارث مملكت گردد، و اقرباء راى (13) بر ملك و ملك او قادر شوند، بى شك ما را بسبب مكاوحت (18) متروك و محزون گردانند. بلكه چون در حيات راى (7) زبان طعن كشاده بودند (19) ، در
(1) ب س: عاقبت؛ م: معاقبه
(2) پ: ته وصال
(3) ب س: بى شمار و؛ م: بيشمار
(4) س: گرديد
(5) پ: شاه؛ س كم: پادشاه
(6) ب: كسى معاينه
(7) پ س كم: شاه
(8) س: لاكن شاه
(9) س: ناحق
(10) ب س: گشتى
(11) ب س كم: نگذاردى
(12) پ: نقل كردن از دار فنا و بدوزخ رسيدن شاهسى؛ س: از دهر دنيا بدار البقا؛ م: از دار فنا رسيد ساهسى راى
(13) پ س كم: پادشاه
(14) س: طويل شد
(15) س: گردانيد
(16) پ: نفس نفيس
(17) س: گشت
(18) ب: وكاحت
(19) س: بلك چون پادشاه از ميان برود ايشان زبان طعن گشايند چنانچه در حيات شاه نموده بودند