روى برين مملكت آرد معونت واجب دارند و قيام نمايند.
پس كارها تمام كرد و مملكت مستقيم گشت، و هر منازعى كه گردن كشى و تعنّد مى نمود بگروگانى واثق مى گردانيد، و مثال (1) ايشان مقرر (2) و معين مى كرد تا كارها راست شد.
عزم كردن راى چچ بكرمان (3) و روشن كردن حد مكران
پس چچ چون (4) از مهمّات بپرداخت انديشهء حد كرمان بر خاطر او استيلاء يافت، كه اين (5) نواحى با ملوك بلاد هند ضمّ بود، آن را روشن كنم. و بر آن وقت (6) بعد از هجرت رسول صلّى الله عليه و سلّم و التحيّه (7) بدو سال (8) بود، و بعد هلاكت كسرى بن هرمز ملك (9) فارس و پريشان شدن (10) ممالك، چنانكه امور سلطنت بزنى رسيده بود. چچ را چون ازان حال معلوم شد، باستعداد تمام روى ببلاد كرمان كرد (11) . پس بر مطالع (12) كه منجمان استخراج كرده بودند بجانب ارمابيل (13) روان شد. چون به ارمابيل رسيد (14) آن موضع سمنّى بدّه از آل (15) گماشتگان راى سيهرس (16) ملك هند كه (f 26 a) او را باخلاص و اختصاص بر كشيده بود، (17) و آن بسبب تداول زمان مخالف شده بود (17) و از خدمت تمرّد نموده، به استقبال راى چچ آمد. و چون بعهد و خلق دل او قرار گرفت، و دوستى و مودّت و محبت در دل ايشان استحكام يافت، از آنجا ببلاد مكران (18) روى نهاد. هركرا ديد (19) در (20) مطاوعت احتراز مى نمودند. چون از
(1) م: امتثال
(2) ب پ س ك: مقرب
(3) ب پ س ك: بطرف كرمان
(4) پ ندارد: چون
(5) پ: آن
(6) پ س: و آن وقت
(7) پ: رسول صلعم
(8) پ: بدو ساله
(9) م: بن، كه ظاهرا سهو است
(10) پ: پريشانى
(11) پ: بكرمان نهاد
(12) پ: به مطالع
(13) ب پ س ك: ارمائيل
(14) پ: رسيدند؛ س: آمد
(15) پ س: آن
(16) ب: مهرس؛ پ س: سهرس
(17 - 17) اين جمله از نسخه پ ساقط شده است
(18) س: كرمان
(19) پ م: ديدند
(20) س: از