اين تاريخ ثمين كه تمام مورخين سند قديم معلومات خود را ازان اقتباس كرده اند تا هنوز در زاويهء خمول مانده و كسى بر طبع و نشر آن توجه نگماشته. لهذا مجلس مخطوطات فارسيه حيدرآباد دكهن مستوجب هزار تشكر است كه اين در يتيم را بر منصهء ظهور جلوه داده بادبيات فارسى خدمتى بى بها نموده اند.
ترجمهء حال مصنف كتابيست مختوم - بجز چند اشاراتى كه خود او در مقدمهء چچنامه آورده ترجمه وافى و كافى از حيات و اعمالش از هيچ كتب تاريخ دست نمى آيد - از نسبتش معلوم مى شود كه مولد و مسكن او كوفه بوده است، و او يكى از آن عربها بوده كه بواسطهء قربت بايران زبان فارسى را خوب مى دانسته، چنانكه امروزها ديده مى شود. خيلى محتمل است كه تا سال پنجاه و هشتم عمرش در وطن مألوف خود مشغول لهو و لعب مانده و مال و منالش را بر باد داده راه سفر گرفته بهندوستان آمده باشد، و بعد از تردد بسيار و در بدرى بحضرة اچه رسيده و بالأخره در كنف عاطفت شرف الملك رضى الدين و پسرش عين الملك وزير ناصر الدين قباجه استراحت جسته.
از آنجائي كه دائما بمطالعهء كتب تاريخ شغف داشته خواهش نمود كه بقيهء ايام زندگى را در تأليف كتاب تأريخى صرف نمايد و يادگارى بر صفحهء روزگار باقى گذارد. و چون خود از نژاد عرب بود دلش خواست كه آثار فتوحات عرب را درين ديار از مطمورهء نسيان بيرون آورده در احياء و نشر آن ساعى شود. همينكه اين داعيه در دلش استحكام يافت بلدهء اچه را ترك گفته بشهر بكهر رحل
(1) بعبارت اصح «مترجم» زيرا كه على كوفي مصنف اين كتاب نبود ملك آن را از اصل عربى بفارسى ترجمه نمود و فقط مقدمه كتاب و بعضي اشعار تازى را برو اضافه كرد -