تابستان براؤر (1) توقف كردى كه (ص 60) موضعى بود خرّم، و هواى موافق و آبهاى خوشگوار (2) . و چهار ماه زمستان و تير ماه (3) در برهمناباد بودى (4) . و چهار ماه بهار در ارور بودى (4) . همبرين نسق (5) هشت سال بگذشت تا مملكت و پادشاهى (6) او بغايت رسيد، كه آواز سلطنت او باطراف عالم منتشر شد، و اطناب سراپردهء فرمانروائى او در ممالك (7) سند و هند استحكام پذيرفت، و پادشاهان آن حدود و ملك (8) رمل را از مال و فيل او معلوم گشت.
پس ملك رمل با حشم انبوه و فيلان مست و شجاعان دلير از سوار و پياده روى بحرب آورد، و از جانب بودهيه بروستاى راؤر در رسيد و مبلغى از (10) ممالك او در ضبط آورد، و از آنجا عبره كرد و بر ارور برآمد (11) . چون خبر شاه رمل بداهر رسيد، بدهيمن (12) وزير را بخواند و گفت كه خصمى قوى حال در سواد ولايت ما درآمده، تدبير كار چيست، و درين (f 37 a) مشاورت ترا چه روى مى دهد؟ ما را اعلام بده. بدهيمن (12) وزير گفت: بقا راى را (13) ، اگر بقوّت و شوكت در حرب و مخاصمت با وى مقاومت توانى نمود، مستعد حرب پيش او رو (14) ، و بنام و ننگ تيغ بزن و خصم (15) را دفع كن، ولايت بر تو ماند؛ و الّا بمصالحت و موافقت با وى بيعت بايد كرد (16) . و اگر (17) مال بايد داد (18) ، خزائن و دفائن بجهة (19) اين روزگار (20)
(1) ب س كندارد: براور؛ م: برو. و اين قراءة نسخه پ هست
(2) م: خوشخوار
(3) ب س ندارد: و تير ماه؛ پ: ماه تير
(4 - 4) اين جمله در م موجود نيست
(5) س افزايد: چهار چهار ماه مى گذاشت
(6) ب ندارد: و پادشاهى
(7) ب س: مملكت
(8) ب پ كم: ملوك
(9) پ: بجنگ داهر راى
(10) ب س كم ندارد: مبلغى از
(11) پ: به راور
(12) ب س: برهمن
13)پ س: بقا پادشاه را؛ م: بقا باد پادشاه را
(14) س: مستعد باشيد و جنگ پيش آريد
(15) س: دشمن
(16) پ: كن
(17) س ندارد: اگر
(18) س افزايد: و امّا
(19) ب: خزانه بجهة
(20) ب س: روزها؛ م: روز