تهديد و وعيد بتاكيد تمام درج كرد. چون بنزديك داهرِ چچ رفت، (f 46 b) و ديبل ميدان پادشاهئ داهرِ چچ بود (1) ، مكتوب را بخواند (2) ، و پيغامها كه ارسال افتاده بود (3) بشنيد. جواب داد كه اين طائفهء دزدانند، هيچكس از ايشان (4) قويتر نيست، و ما را هم تمكين نمى كنند.
[ص 76] دستورى خواستن حجاج از دار الخلافت
پس چون اين خبر باز رسيد، حجاج بخدمت وليد بن عبد الملك اعلام داد، و از وى دستورى خواست بجهة غزوه (5) سند و هند. حجاج را دستورى نداد (6) . ديگر بار (7) بنوشت و اجازت كرد (8) . پس حجاج عبيد الله (9) بن نَبْهان السّلمى را بمكران (10) نصب كرد، و بُدَيْل [ابن طَهْفَه البَجَلى] را فرمود كه بنزديك محمد هارون برو، و چون بمكران (10) رسى (11) ، او را خبر كن از فرستادن لشكر، تا سه هزار مرد با تو فرستد. پس بديل با سيصد (12) مرد جنگى روان شد. و عبيد الله (9) با وى از جوى عمان عبور كرده (13) تا برسيد بحصار نيرون (؟) . و چون مكتوب حجاج به محمد هارون رسيد، طائفه را باو روان كرد، تا به ديبل رسيد. ساكنان ديبل بجانب داهر كس فرستادند به ارور (14) ، [تا] رسيدن [بديل] به ديبل اعلام دهد (15) . جيسيه بن داهر در نيرون بود، او را خبر كرد و بنزديك داهر رفت (16) .
(1) ب ندارد: بادشاهي؛ و نسخهء س تمام اين جمله را از بين برده
(2) س: مكتوب را داد، داهر مكتوب را بخواند
(3) س: و آنچه نوشته بود
(4) م: آن
(5) پ م ندارد: غزوه؛ س: غزاى
(6) م: ندادند
(7) س: يكبار ديگر
(8) س: داد
9)پ ك: عبد الله
(10) اين جمله در نسخه كموجود نيست
(11) ب: رسيده باشى
(12) ك: پانصد
(13) پ م ندارد: عبور كرد
(14) ب س كم: بر الور
(1(5) در جميع نسخ: رسيدند بديبل [ب: بديول] اعلام داد
(16) اين جمله در اول فصل لاحق مى آيد، و از روى مناسبت موضوع اينجا ثبت كرده شد