انديشه مند شد. بعد پنج شش روز سمنى باز رسيد، و دو مقدّم را با مثال حجّاج فرستاد، و نزل و علوفه (1) با ايشان همراه كرد، و بر زبان ايشان پيغامها ارسال افتاد كه من و اين جمله خدم و رعيت دار الخلافتم، و بر حكم مثال امير حجّاج اينجا مقام كرده ايم، و با استظهار و تربيت و تقويت او قائم شده ايم، و چون غيبت من بوده است رعايا متردّد شدند و در ببستند. سمنى در حصار باز كرد، و با لشكريان خريد و فروخت مى كردند. محمّد قاسم شكريهء آن بحجّاج نبشت (2) از منزل بردى (3) و خبر وفادارى اهل نيرون و مطاوعة ايشان اعلام داد. حجاج در جواب آن مكتوب (4) باستمالت ايشان عاطفت بسيار (5) فرمود، و گفت بهمه انواع در ترفيه ايشان بكوشيد (6) ، و بتربيت ما اميدوار گردانيد (7) ، و اميد از كرم الهى باشد كه بهر موضع كه قدم (8) مبارك ترا برسد فتح و ظفر شود (9) ، و هر كه از (ص 97) تو امان خواهد ايمن گردانى، و بزرگان و اكابر كه بتو پيوندند به تشريفات گرانمايه مشرّف و مرهون منت خود گردانى، (10) و فراخور هر يك انعام و اكرام واجب دارى (10) ، و عقل (11) را پيشوا دانى، تا امراء ولايت و معارف نواحى بر قول و فعل تو اعتماد تمام نمايند.
فرستادن محمّد قاسم معتمدان (f 60 b) خود را به نيرون
پس محمّد قاسم از اعيان و خواصّ خود معتمدان بحصار نيرون فرستاد، و گفت ما را بسبب بستن در حصار عظيم اثر كرده. فاما چون معذرت غيبت استماع افتاد، آن غضب تسكين يافت، و جانب او را بلطف و اكرام رعايت كرده آمد. بايد كه مقدّم الدولة بهندركن سمنى بدل قوى و استظهار تمام بيايد. در حقّ او هيچ دقيقه از عاطفت و تربيت دريغ نباشد.
(1) پ: علف
(2) ب س: نوشت
(3) پ: برورى؛ كم: بروزى
(4) پ: مكتوبات
(5) پ ندارد: بسيار
(6) پ: كوشد
(7) پ: گرداند
(8) جميع نسخ: قدوم
(9) ب س: فتح و نصرت شود؛ كم: فتح شود
(10 - 10) س: و انعام و اكرام فراوان بهريك واجب دانى
(11) م: عقل و تمييز