پس محمّد قاسم جعوبة السّلمى منجنيقى را بخواند و گفت: اين رايت و دقل بتخانه را به سنگ منجنيق توانى شكست؟ اگر بيندازى ترا ده هزار درم بر سبيل انعام بدهم (1) . جعوبه گفت: اين منجنيق خاصّه دار الخلافت را كه عروسك مى گويند دو گز از وى (ص 87) ببرند، من به سه سنگ دقل و رايت را (2) بيندازم و سر بتخانه را (3) بشكنم. محمّد قاسم گفت: اگر بسنگ (4) رايت و دقل بتخانه بشكنى ده هزار درم بوجه انعام اطلاق مى كنم، و اگر نه، منجنيق را تباه كنى و بتخانه نشكنى، شرط چيست (5) ؟ جعوبة گفت: اگر خطا شود دست جعوبة قطع كنيد (6) . محمّد قاسم مكتوبى بملك الأمراء (f 53 b) حجاج بن يوسف نبشت (7) ، و شرائط جعوبة دروى درج كرد. نهم روز از كرمان جواب باز رسيد و همان شرط در مثال توقيع فرمود. گفت كه چون به اتفاق جنگ پيش رويد بايد كه آفتاب را پس پشت داريد، تا چشم شما بر خصم ناظر باشد. و در روز اول جنگ پيونديد از خدايتعالى نصرة و استعانة خواهيد، و اگر كسى از اهل سند امان خواهد امان دهيد، امّا (8) اهل ديبل را بهيچ وجهى امان ندهيد.
پس مردى از كاهنان از حصار بيرون آمد (9) و گفت (10) كه ما (11) پيوسته چون از كتب استخراج مى كرديم (12) روشن ميشد كه مملكت پادشاهِ (13) هند سپرى شده است، و دور مسلمانان مى رسد. بنديان و عورات را بقدوم لشكر اسلام قوت دل داده مى شد (14) . و اكنون هم
(1) ب س كم: ده هزار درم ترا بدهم بر سبيل انعام
(2) پ: رايت ويرا
(3) ب س كم ندارد: را
(4) ب س كندارد: بسنگ؛ م: سنگ
(5) پ: چه
(6) پ: كنند
(7) ب س: نوشت
(8) م: الّا
(9) س: شد
(10) پ س م ندارد: و گفت
(11) ب س كم ندارد: ما
(12) ب س ك: مى كردم
(13) س كم: پادشاهى؛ ب: مملكت و رائى
(14) پ: مى شود