ورزند و سر بر آورده اند (1) . كارهاى نواحى راست مى بايد كرد. ما را درينوقت سامان مدد و معونت دست نميدهد. از مشغولى (2) غم كار خود بخود گرفتاريم (3) :
پس چون قاصد مراجعت نمود، و اين خبر به بجهرا رسيد، و از استعانة ملك كشمير نوميد گشت، با راى چچ بعهد وثيق صلح خواست، و امان نامهء التماس كرد، تا حصار خالى كند و خود بسلامت بيرون رود، و كسى او را (4) تعرض نرساند (5) تا رانه بجهرا و اتباع او و طائفه متصلان و متابعان وى بجاى ايمن رسند (6) . چچ آن عهد (ص 17) قبول كرد و ايشان را امان داد، و از حصار بيرون آمد، و با اتباع و متصلان بكوه كشمير عزيمت نمود (7) ، و چچ در حصار رفت، و ملك بر وى قرار گرفت.
پس چون حصار ملتان مسلّم شد تَكْرِى را بر سبيل نيابت بملتان نصب كرد، و خود (8) به (9) بتخانه منروى (10) رفت، و بت را سجده كرد، و صدقها داد، و عزم بالا كرد. و رايان (11) برهمپور و كرور (12) و اشهار شرط خدمت را قيام نمودند. و از آنجا تا حد كنبه (13) و كشمير رسيدند. هيچ شاهى با وى مقابل نشد كه او را منع و زجر كردى (14) . مثال: ملك تعالى چون كسى را بزرگ گرداند، همه رنجها بر وى آسان كند (15) و جمله مرادها در كنار او دهد. بهر موضع كه (f 20 b) مى رسيد، مسلّم مى
(1) پ: آوردند
(2) ب س كم: مشغول
(3) پ م: از مشغول خود غم كار خود بخور: ك: «كار بخورد» بجاى «كار خود بخور»
(4) پ: بمال ايشان
(5) پ كم: نرسانيد
(6) ب پ كم: رسيد
(7) پ: نمودند
(8) ب پ م ندارد: خود
(9) ب م ندارد: به؛ س: بر
(10) ب س م: مستزوى؛ ك: مستروى
(11) پ س كم: واليان
(12) ك: كروه
(13) ب ح: كيسه؛ پ ندارد؛ س: ماتكيه؛ ك: تاكيه؛ م: ماكسير
(14) پ: كرد؛ س: كند
(15) ب: گردد؛ م: كرد