فهرس الكتاب

الصفحة 209 من 313

گرفتار شده ايم، اسير گشته. داهر گفت: هنوز من زنده ام (1) ، شما را كه گرفت (2) ؟ پس داهر (3) پيل بر لشكر اسلام راند. محمّد قاسم نفط اندازان را فرمود كه الحال (4) اين وقت شماست. يكى نفط انداز قادر دست بود، بحكم تير نفط (f 92 b) بر عمارى فيل (ص 151) راى داهر زد. عمارى آتش گرفت.

بازگشتن راى داهر(5)

پس داهر فيلبان را فرمود كه فيل بازگردان كه 6 تشنه شده است و آتش در عمارى افتاده بود، و فيلبان را فيل تمكين نكرد و خود را در آب زد. هر چند كه فيلبان جد و جهد كرد امكان نداشت، و باز نگشت، و پيلبان و داهر را در غرقاب (7) برد. كافران بعضى با او در آب آمدند و بعضى بر كرانهء آب (7) ايستادند، تا سواران عرب برسيدند (8) . كافران هزيمت شدند. فيل آب بخورد و خواست كه باز گردد و بحصار در رود. تير اندازان مسلمانان تير بگشادند، و تير (9) چون باران از هوا فرود مى آمد. يكى عربى (10) كه تير صواب انداختى، تير از شست (11) بگشاد و بر دل داهر زد، كه بر وى (12) نگون بر پشت فيل در عمارى بيفتاد. فيل از آب برآمد و حمله كرد (13) . كافران كه باقى مانده بودند در زير پاى ميماليد. همگنان تفرقه شدند؛ و داهر از فيل فرود آمد و با عربى مقابل شد. شجاع عربى تيغ بر فرق او زده (14) ، سر او تا بگردن دو نيم كرد. و لشكر اسلام با كافران

(1) پ: ما زنده ايم

(2) م: بشما كه بگرفت

(3) ب س ك‍م ندارد: داهر

(4) پ: كه راى اهل

(5) تمام اين فصل تا «قد غدون بواكر» در نسخه س موجود نيست

(6) ب: و فيل؛ م: فيل

(7 - 7) اين جمله در نسخه پ موجود نيست

(8) پ: تا سوارى رسيد

(9) پ ندارد: و تير

(10) پ: يكى عرب

(11) ب س ك‍م ندارد: از شست

(12) ب س ك‍م: و در روى

(13) م: كردند

(14) پ ك‍: زد و؛ م: زد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت