دماغ كرده باشند، كه بعد از راى ساهسى (1) ما را بجهة اموال خزانه متقاضى نبود (2) ، همانا فتورى و قصورى بوى راه يافته است.
پس با طالع سعد بطرف حصار بودهيه (3) و سيوستان روان شد. و در حصار سيوستان ملكى بود، نام او مته (4) . پس (5) عزم مصمم كرد، و از آب مهران عبرت نمود (ند) از موضعى كه آن را دهيايت (6) خوانند (7) ، و ان حدّ است ميان سمّه و ارور. از آنجا قصد بودهيه (8) كرد، و عهد ايشان را پسر كول بن بهندركو بهكو (9) بود. و دار الملك ايشان كاكاراج (10) بود. و سكان آن موضع را سيويس (11) گفتندى (12) . پس چچ بر ايشان تاختن برد، و حصار سيويس (13) را فتح كرد (14) . و كيه (15) بن كاكه (16) پيش آمد و بجهة پدر و اتباع امان خواست، و مال بر خود معين كردند، و مطاوعة نمودند.
پس از آنجا روى بسيوستان آورد. چون بنزديك رسيد، مته والى آن شهر (17) با هيبت تمام و عدّت كمال (18) استقبال نمود و جنگ (19) پيوست (20) . چچ او را غلبه كرد. مته با حشم خود هزيمت شد و بحصار در رفت.
(1) پ: شاهسى
(2) پ: نبودى
(3) ب ح س م: بُداپُور
(4) ب س ك: مهته
(5) س: بعد
(6) ب ح: دهتايت
(7) س: گويند
(8) م: ببودهيه
(9) ب: بسر كوند بن بهندركو بهكو؛ پ: بسر كوتد بن بهندركو رهكو؛ س: پسر كوتدين بندر كوه بيكو؛ ك: پسر كوتدين بهندركو بهكو؛ ح: بسر كوند بن بهندر كويهكى؛ احتمال دارد كه اسم اين نفر «كوتل» بوده چنانكه بعد ازين در احوال فتح بودهيه بر دست محمد بن قاسم مذكور شود
(10) م: ناناراج
(11) ب ح س كم: سويس
(12) م: گفتند
(13) ب: سببوى؛ ح ك: سيوى؛ م: سويس
(14) س ك: نمود
(15) س: كتبه؛ م: كبه
(16) س: كاكا
(17) م ندارد: آن شهر؛ پ: والى سيوستان
(18) پ: بكمال
(19) پ: بجنگ
(20) س: پيوستند