هيچ ملكى (1) از ملوك هند ايشان را دفع نتواند كرد، و او اين مملكت را مضبوط (2) تواند كرد، و دست تصرف تو از كلّ ممالك منقطع گردد. (جواب داهر مر وزير را) داهر گفت: اى وزير هوشيار (3) ، آنچه تو صواب بينى عين مصلحت تواند بود. فامّا درين وقت اتباع بديار هند فرستادن روى نمى دهد كه رعيّت متردّد شود، و تكران و امراء دل شكسته شوند و جنگ نكنند (4) و متفرّق گردند (5) ، و مرا بدين معنى (f 79 a) ننگ آيد كه بكسى ديگر التجا سازم (6) ، و يا بر در كسى روم (7) ، منتظر باشم (8) كه فرمان هست تا در آيم (9) . اين عار كجا توانم برد (10) ؟ وزير گفت: تدبير چه دارى، بندگان را اعلام فرمائى (11) كه بطريق مناصحت و مشاورت با خدّام متفق ببايد گفت (12) .
راى داهر گفت: راى من چنان (ص 129) اقتضاء مى كند كه با وى بحرب مقابل شوم (13) و مصاف دهم (13) و جنگ بجدّ و اجتهاد بكنم (13) . اگر بر ايشان قادر شوم (13) همه را مقهور كنم (13) و پادشاهئ (14) من استحكام پذيرد، و اگر بنام و ننگ كشته شوم (13) اين خبر در كتابهاى (15) عرب و هند مسطور (16) گردد، و از افواه بزرگان و بسمع شاهان عالم مذكور گردد كه راى (17) بجهة ولايت خود جان عزيز مقابل خصم فدا كرد. (جواب دادن سمنى) پس سمنى گفت: همه نصيحت من آنست كه ذات راى (18) باقى ماند، و اين مملكت مستقيم باشد، و الّا ما بندگان را سهل باشد بيك مشت بشت (19) و دمى آب و خرقه جامه بسنده است. راى رائ برتر!
(1) م: ملوكى
(2) پ: ضبط
(3) م: هوشيار باش
(4) ب: بجنگ نشوند
(5) پ س م: شوند
(6) ب س م: سازيم
(7) ب س م: رويم
(8) ب م: باشيم
(9) ب: آئيم
(10) م: گفت
(11) ب س: اعلام ده
(12) ب س: متفق باشند
(13) نسخه پ در همه جاها صيغه جمع دارد
(14) ب: حكومت
(15) و در نسخ: كتبهاى
(16) س: منظور
(17) س كم: پادشاه
(18) پ س كم: شاه
(19) ك: بشت