فهرس الكتاب

الصفحة 172 من 313

كه گفت: من در لشكر داهر بودم به راور (1) ، كه چون خبر وصول بداهر (2) رسيد كه محمّد قاسم در مقابله جيور با تمام (3) لشكر (f 74 a) نزول كرد، داهر بفرمود (4) تا فيل را عمارى بستند، و بر فيل سوار شده روى بساحل نهاد، تا برابر لشكر اسلام بايستاد (5) و آب مهران در ميان بود. محمّد قاسم لشكر را تعبيه [مى] كرد.

پس مردى از شاميان كه به تير اندازى قادر دست و ماهر بود خواست كه اسب را در ميان آب زند و تير بيندازد، امّا اسب او از آب احتراز مى كرد و فرود نمى آمد. پس راى داهر كمان خود بخواست، و كمان او محكم و بلند بود كه بجز از وى (6) كسى زه (7) نتوانست كرد. او را زه كرد و تير پيوست، و بكششى كه امكان داشت شست بگشاد و بينداخت. تير برأس كوههء (8) آن سوار زد و بگذشت و در ناف او نشست [و] از اسب درگذشت. داهر بازگشت و جاهين را فرمود كه بر لب مهران بموضعى كه آب را (9) جاى عبره بود برابر حصار بيت بايست و نگاه (ص 121) مى دار تا نگذرند، و چشم مى دار تا (چون) بموضع ديگر كه خليش (10) بود و آب بيشتر باشد فرود آيند. تو كشتيها را مهيّا دار، تا در عبره كردن ايشان را قصورى و فتورى توانى رسانيد. جاهين بر آن اشارت بر لب مهران بايستاد كه مكر ايشان را دفع تواند كرد.

از لشكر اسلام سوارى چند كه به سيوستان نصب بودند (11) برسيدند كه چند رام هاله (12) كه بوقتى ملك سيوستان بود بعضى از تكران و عمّال

(1) ب س: بر راور؛ م: براى ارور

(2) ب پ س: داهر

(3) پ: تمامت

(4) ب: گفت

(5) پ: مقابل بايستاد

(6) ب س م: بجز او

(7) م: بزه

(8) ب: براس كوه؛ پ: بر اسب كوه؛ م: برزين كوفته قريوس [قربوس]

(9) پ س ك‍م ندارد: آب را

(10) م: خليج

(11) پ: كه در سيوستان بودند

(12) م: چندر رام هالا

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت