فهرس الكتاب

الصفحة 167 من 313

نصيحت كردن علافى مر داهر را(1)

(خبر) راوى اين حديث گفت (2) كه من در ان مجلس حاضر بودم از جمله ايستادگان، و فرمان نشستن در حق من داد؛ و كل مصالح كه علافى باز نمود و تقرير كرد و بر وجه نصيحت در مشافهة داهر بگفت من مستمع بودم و فهم كردم. پس داهر گفت: هر اشارتى كه از خاطر تو زايد (3) جز عين مناصحت و هوا خواهى نباشد. فامّا راى من چنان اقتضا مى كند كه اختيار بدست او كنم، تا بر عجز ما حمل نكند (4) كه زبون شده است.

پس رسول شامى را باز گردانيد و گفت: مراجعت كن و با امير خود بگوى كه درين عبره ترا مختار كرده شد. ما مستعد حرب شما نشسته ايم (5) . خواه بگذر و بيا و الّا ما بگذريم (6) .

باز آمدن رسولان محمد قاسم از داهر (7)

پس رسولان بخدمت محمّد قاسم رجوع كردند و آنچه راى داهر ارسال كرده بود بر وى كشف شد. محمد قاسم گفت كه از درگاه ذو الجلال بى زوال (8) عبرهء مهران (9) من اختيار خواهم كرد. پس منتهاى (10) خداى عزّ و جلّ را ياد كرد و استعانت از وى درخواست، و منزل كرد. پس امير (11) با جمله لشكر در مقابل حصار راؤر بجانب غربى مهران نزول كرد و مقام فرمود، و موكهء بسايه را بخواند، (ص 117) و معتمدان امين با وى نصب كرد، تا موضعى

(1) نسخه پ اين عنوان را ندارد

(2) س: روايت كند راوى

(3) پ: در خاطر تو آيد

(4) ب س ك‍م: نكنند

(5) ب ك‍م: شده ايم؛ س: مى باشم

(6) س: خود بگذشته بيا الّا بگذريم

(7) ب س: پيغام آوردن رسول [س: رسولان] از [س: نزد] داهر راى به محمد قاسم؛ پ: باز آمدن رسول از داهر بمحمد قاسم

(8) س: ذو الجلال و الاكرام خواست كه

(9) ب س ك‍م ندارد: عبرهء مهران

(10) در نسخ ب س ك‍م كلمهء «مر» دارد بجاى «پس منتهاى»

(11) ب س ك‍م ندارد: پس امير

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت