چون براهمه اين (1) معنى بديدند، باز نمودند (2) ، و از حال ايشان (ص 173) اكابر و اعيان شهر گواهى دادند كه ايشان متمكن بودند.
محمّد قاسم (f 106 b) برهمنان را محترم داشت و در تمكين ايشان مثال فرمود. و در جمله احوال ايشان را دفع و زجر نبودى (3) . و هر يك را از ايشان بشغلى مستولى (4) كرد، و بحقيقت دانست كه از ايشان ميل بد و خيانت در وجود نيايد.
[پس] برقرار راى چچ كه هر كسى را بشغلى نصب كرده بود، بر هر يك [شغلى] مقرر داشت، و بفرمود كه جمله براهمه حاضر آوردند، و گفت: شما را (در عهد) داهر بأشغال خطير منصوب گردانيد، و بر شهر و نواحى مطلع باشيد (5) . هر كرا از معارف و مشاهير مى دانيد (6) كه شايستهء تربيت و عاطفت باشد ما را اعلام دهيد، تا در حق ايشان عاطفت فرموده آيد، و بانعام وافر مستظهر گردانيده شود. و چون بر امانت و سداد شما ما را اعتقادى و اعتضادى (7) صادق باشد، اشغال بر شما مقرّر است. جمله مصالح ملك بكفايت شما باز گذاشته شود. و اين شغل بر اولاد و انساب شما مفوّض فرموده شد، و تحويل و تبديل نيفتد.
رفتن برهمنان بقوّة دل بروستاها
پس برهمنان و عمال بر سر ولايت رفتند (8) و گفتند: اى معارف و مشاهير، شما را معلوم و مقرر است كه داهر كشته شد و كار كفّار بانصرام
(1) ب س كم: آن
(2) پ: ابا نمودند
(3) س: نبود
(4) پ ندارد: مستولى
(5) س: باشند
(6) س: مى دانند
(7) ب س ندارد: و اعتضادى
(8) پ: نصب كردند