فهرس الكتاب

الصفحة 65 من 313

شد (1) ، تا بحصار (2) شاكلها (3) رسيد. و آن موضع بالاتر كنبه (4) گويند و سر حد كشمير است. هم بدانجا مقام كرد، و مدّت يكماه توقّف كرد، تا ملوك آن نواحى بعضى را قهر كرد (5) و برخى [را] تحت فرمان و بيعت خود آورد. و بر امراء و ملوك آن نواحى عهد وثيق بست (6) ، و مملكت استقامت پذيرفت. پس بفرمود تا دو نهال بياوردند (7) ، يكى ميسر يعنى سپيدار (8) ، دوم (9) ديودار يعنى صنوبر، و هر دو را بر سرحد كشمير نهال كرد (10) بر لب جوئى كه او را پنج ماهيات گويند، متصل بكوه كشمير، از چشمهاى آن كوه مجرى مى باشد. آنجا مقام كرد تا شاخهاى هر دو درخت درهم ديگر پيوست. پس آن را داغ كرد و گفت: حدّ ما با راى (11) كشمير اينست، و ازين گذر نيست.

حكايت نويس (12) اين فتح چنين (ص 18) گفت كه چون حد از طرف كشمير معين شد، چچ از آنجا مراجعت كرد، و بدار الملك ارور باز آمد، و مدت يك سال آنجا مقام كرد، و از وعثاء سفر بر آسود و ملوك او (13) عدت و آلت حرب را مهيّا كردند.

پس فرمود كه اى وزير از طرف مشرق دل فارغ شد، اكنون بايد كه از جانب غروب و جنوب ما را معلوم گردد. وزير گفت: مر پادشاهان را خصال گزيده تر آنست كه متفحص اخبار ولايت مى باشند؛ و نيز باشد كه بسبب غيبتى (f 21 a) كه بطرف بالا بود امراء و ملوك اطراف نخوتى در

(1) پ: مسلم و مسخر مى كرد

(2) پ: تا بر سر حصار

(3) م: شاكلهاء

(4) ب: كيسه: پ: كنبه؛ ح م: كينه؛ س: كيه

(5) پ س ك‍: كردند

(6) س: بستند

(7) پ: آوردند

(8) ب: ميرسلاء يعنى بيد؛ پ: بيدار؛ س: ميسر سلاحى يعنى بيد؛ ك‍: ميسر سيلاء يعنى بيد

(9) ب س: ديگري؛ پ: دويم

(10) س: نشاند

(11) پ م: برائ

(12) پ: «پس» بجاى «حكايت نويس»

(13) م: ملوكه و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت