محمّد قاسم اهل (1) دار الملك ارور بغرور (2) را تحت اقتدار و مطاوعت خود آورد و همگنان مطيع و مامور او گشتند، رواح بن اسد از نواسگان احنف (3) بن قيس را به ايالت ارور نصب كرد، و امور شرعى و مهم دار قضاء (4) و خطابه بصدر الامام (5) (ص 194) الأجلّ العالم برهان الملّة و الدين سيف السّنة و نجم الشريعة موسى بن يعقوب بن طائى بن محمّد بن شيبان بن عثمان الثقفى (6) رحمة الله عليهم اجمعين باز گذاشت، و فرمود تا رعايا را استمالت واجب بيند و فرمان يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ مهمل نماند. و هر دو را (f 119 b) برعايت خلق و رعيت وصيت كرد. و مثال مطلق داد. و از انجا منزل فرمود و مى رفت تا بحصار باتيه (7) بجانب جنوب آب بياس [كه] حصارى بود قديم و والى آن (8) ككسه (9) بن چندر بن سيلائج عمزادهء داهر بن چچ بود (8) .
(10) فتح كردن ككسه (11) و آمدن او نزد محمّد قاسم (10)
و او در جنگ داهر چچ بود، و از انجا هزيمت شده و شكسته بدان حصار آمده بود و سكونت گرفته. چون لشكر اسلام نزديك رسيد، مال و گروگانى پيش فرستاد. اعيان و اكابر رفتند و زمين بندگى ببوسيدند. محمّد قاسم ايشان را تربيت كرد و تشريفهاى وافر واجب داشت، و پرسيد كه اين ككسه از اهل ارور هست؟ ايشان همه مردمان حكيم و عاقل و راستكارى بودند، و بامانت و صيانت موصوف، او را امان داده مى آيد تا بقوّت دل و نسمت (12) امل بيايد،
(1) ب س ندارد: اهل
(2) ب س كم: الور بغرور؛ پ: ارور بغرور
(3) م: احنق
(4) ب پ س: دارى قضاء؛ م: داؤرى قضاء
(5) س: بصدر الانام؛ م: صدر الامامة
(6) م: العربى
(7) ب: باسه؛ ح: بنبه؛ س م: يابيبه؛ ك: بابيه
(8 - 8) اين جمله در نسخ بعد از عنوان لاحق در اول فقره مندرج است
(9) س ك: ككه
(10 - 10) تمام اين عنوان در نسخ ب پ موجود نيست
(11) نسخه م اسم «سيلائج» بجاى «ككه» مى نويسد، كه ظاهرا سهو است
(12) ب پ س ك: نسخت