ص 6، س 10، قباجة السلاطين: يعنى ناصر الدين قباجه - قباچه در فارسى تصغير قباست يعنى قباى كوچك. امّا بنظرم مى آيد كه اين كلمه تركى است بمعنى بزرگ و عظيم. لهذا قباجة السلاطين أعظم السلاطين. (براى ترجمه حال ناصر الدين قباجه رجوع شود به طبقات ناصرى، صص 142 - 144، 172 - 174) - س 12، مملكت [را] : بايد حرف [را] را حذف كرد. ما حصل تمام اين فقره اينطور است: «تسويد اين داستان لطيف ... بوقتى افتاد كه تخت مملكت سلطان محمد بن سام را ناصر الدين قباجه بياراست. - س 10 - 11، معز الدنيا و الدين ... ابو المظفر محمد بن سام ناصر امير المومنين: يعنى سلطان سعيد شهيد معز الدين محمد بن سام غورى كه در تاريخ هندوستان باسم شهاب الدين غورى (599 - 602 هـ) مشهور است.
ص 7، س 1 - 3، ناصر الدنيا و الدين ... ابو الفتح قباجة السلاطين قسيم امير المومنين: سلاطين غور را بلقب «قسيم امير المومنين» ياد مى كرده اند، و نيز غلامان غوريه را كه سالهاى دراز در اطراف هندوستان ملكرانى نمودند بهمين لقب مى خوانده اند. از ان جائيكه ناصر الدين قباجه از مماليك سلطان معز الدين غورى بوده و نيز دو دختر سلطان قطب الدين ايبك متعاقب در سلك ازدواج داشته، مؤلف چچنامه او را بهمين لقب خوانده است. (براى وجه تسميه ملوك غور باين لقب رجوع شود به طبقات ناصرى، صص 37 - 38) .
ص 9، س 8، ارور: در كتب تاريخ عربى اسم اين شهر را «الرّور» مى نويسند. خرابه هاى اين شهر قدم نزديك رُهرى (Rohri) ظاهر است. - س 16، شهاب: اين قراءة بر وفق نسخه بانكيپور [ب] است، اما در صفحه 235، سطر 5، قراءة همه نسخ «شيبان» است. لهذا اينجا نيز بايد «شيبان» خواند.