فهرس الكتاب

الصفحة 149 من 313

برسم شبيخون روان شدند. چون نزديك لشكر عرب رسيدند، راه گم كردند. همه شب از وقت (1) رواح تا انصرام صباح سرگردان مى گشتند. بچهار فوج متفرق شدند: نه مقدمه با ساقه فراهم آمد و نه ميمنه با ميسره مقابل شد. در بيابان مى گشتند. هرگاه كه سر بيرون كردند خود را گرد (f 63 a) حصار سيسم ديدند، (ص 101) تا فوطهء (2) كحلى (3) شب ديجور بآسيب بهاء (4) شاه انجم چاك شد بحصار باز آمدند، و آن حال به كاكهء كوتك باز گفتند كه اين غدر ما بصواب نرفت. كاكه گفت كه شما را معلوم و مقرّر (5) است كه من بطريق شجاعت و مردانگى و شهامت و فرزانگى مشارٌ اليه و متحلّى شده ام، و در ميان شما چند مهمات كفايت كرده ام، فامّا در كتب بدهان از حساب نجوم چنان حكم (6) مى كنند كه هندوستان بر دست لشكر اسلام فتح شود، و مرا اتّفاق استقبال او مى باشد.

پس كاكه با معتمدان (7) و خواصّان خود روى به لشكر عرب آورد (8) ، و چون بعضى راه برفت محمّد قاسم بنانه بن حنظله را بطلايه فرستاده بود، با وى مقابل شد و او را بنزديك محمّد قاسم آورد. چون بسعادت خدمت مشرف شد (9) ، محمد قاسم او را تشريف رضا فرمود و تربيت كرد. كاكه از حال شبيخون آوردن جتان (10) و غدر راندن و انديشيدن باز گفت، و بدانچه حق (11) تعالى ايشان را گمراه كرد تا همه شب در ضلالت و خجالت مى گشتند، تقرير كرد و گفت: منجّمان و معتبران ما از تنجيم استخراج كرده اند (12) و حكم چنان مى كنند

(1) ب پ س ندارد: وقت

(2) ب س ك‍م: قرطه

(3) م: كجلى

(4) جميع نسخ: بهار

(5) م: مقدر

(6) پ: معلوم

(7) م: معتقدان

(8) پ: نهادند

(9) پ: گشت

(10) ب: چنان؛ ك‍: چتان؛ م: جنان

(11) ب س افزايد: سبحانه

(12) پ: كردند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت