فهرس الكتاب

الصفحة 136 من 313

بپرس كه من با ايشان چگونه زندگانى كرده ام، و در ترفيه و تخفيف (1) ايشان بحدّ (2) غايت كوشيده. چون آن معنى بر راى خداوند مبرهن گردد مرا نكشد.

پرسيدن محمّد قاسم ترجمان را

پس محمّد قاسم ترجمانى را پرسيد و گفت: آن سوال كن كه در حق بنديان چه لطف دارى؟ گفت: از بنديان استخبار فرماى (3) ، تا كيفيت اين حال و كميّت اين مقال بر راى امير مبرهن گردد.

تفحص كردن از حال بنديان (4)

محمد قاسم بنديان را حاضر فرمود (5) و از ايشان سوال كرد كه اين قبله (6) زندانى (7) با شما چه مدارا و مواسا كرد (8) . همگنان گفتند كه ما از وى شاكر بوده ايم (9) ، از ما تيمار داشت، هيچ باقى (10) نگذاشت (11) ، و پيوسته بوصول لشكر اسلام ما را (12) قوى دل مى گردانيد (13) ، و بفتح ديبل اميدوار مى كرد. محمّد قاسم اسلام بر وى عرض كرد (14) و قبله (6) را بعزّ اسلام مشرّف گردانيد، و به شهادت مقرّ گشت، (f 55 b) و نوابى (15) را كه در ديبل نصب كرده بود او را بوى (16) سپرد، كه در مصالح ولايت و رفع حساب و دخل و خرج حضور او معتبر دارند. و وداع بن حميد (17) الأزدى (18) برايشان شحنه فرمود (19) ، و حوالت آن ولايت از كلّى و جزوى بر سبيل امارت بوى (20) مفوض فرمود.

(1) ب پ: تخويف

(2) ب م: بجد

(3) س: كن

(4) پ م: بدهيمن

(5) س: نمود

(6) س: قبيله

(7) پ م: زندانيان

(8) پ: با شما مدارا و مواسا چگونه كرد

(9) پ س: بوديم

(10) س: آفتى

(11) ب س: نكرد؛ م: نكرده بود

(12) پ: مايانرا

(13) پ: كرده

(14) پ: بوى اسلام عرض داشت

(15) س: ديوانى؛ م: نوانى

(16) ب س ك‍م: بديشان

(17) و در نسخ فارسيه: دراع

(18) ب: التحدى؛ س: اينحدى

(19) ب س: كرد

(20) ب س ك‍م: بروى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت