فهرس الكتاب

الصفحة 80 من 313

جدا نكنم، هم در دست من نيك بنگر (1) . چون بنزديك داهر رسيد، جاندارى از آنِ داهر پيشتر رفت و گفت: اى ملك، از اين همه تيغها خنجر من بهتر است. چون راسل (2) پيش (3) آمد كه تيغ از وى بستاند، جاندار چون شير شرزه برجست و ريش راسل (2) بگرفت و او را بر زمين زد و بر سينهء او نشست، و گفت: خواهى كه ترا هلاك كنم. داهر و تكران گرد بر گرد در آمدند و تيغها بركشيدند. راسل چون چاره نديد گفت: چه مى خواهيد، من با شما عهد وثيق مى كنم، چنانكه صدق عهد بود و مخالفت نباشد. داهر گفت: مرا روشن گشت كه تو بر ما غدر انديشيدى (4) ، بر قول تو ما را اعتماد نيفتد. جزاء غدر و بد اعتقادى (5) اول بحاجب تو در رسيد كه زير طاق هلاك شد، و ترا بدست ما ماخوذ گردانيد. اكنون گروگانى بده كه حصار ديو دهنوز (6) و گروگانئ ما كه موقوف كردهء (7) باز بسپارى، [پس] گروگانئ تو باز فرستم. راسل (2) گروگانى خود به ارور فرستاد. پنج نفر مقدم را از معارف بحصار ارور موقوف كردند، پس او را بگذاشت و عهد كردند. داهر ايشان را به برهمناباد فرستاد با پانصد نفر مرد تيغ زن. راسل (2) بازگشت و معتمدان داهر را با خود (f 23 b) برد و حصارها تسليم كرد، و طائفهء كه بدست او موقوف بودند مخلص كرد. چون مكتوب معتمدان (ص 31) از حصار بداهر رسيد گروگانيان راسل را تشريف داد (8) و باز فرستاد (9) . و ميان ايشان صلح افتاد و موافقت شد.

پس مملكت بر چندر قرار گرفت، و رعايا از استمالت او برآسود، و امور مملكت استقرار يافت. و پادشاهى چندر تا هفت سال بود، و در

(1) ك‍: نيكوست

(2) ك‍: رائيل

(3) پ: پيشتر

(4) پ: انديشى؛ س: مى كردى

(5) پ: بى اعتقادى

(6) ب س م: دبو و هنوز

(7) ل: كردى

(8) پ: دادند

(9) پ: فرستادند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت