را پيش قلب نامزد كرد. (1) و از پيلان جنگى دو زنجير در ميمنه و دو زنجير در ميسره تعبيه كرد (1) . و ديگر سواران و پيلان را برابر لشكر اسلام در اهتمام جاهين روان فرمود.
پس محمّد قاسم چون ايشان را بديد، بيرون آمد و حنظله كلابى را در ميمنه فرمود، و ذكوان بن علوان البكرى را بميسره فرمود (2) ، و ابو (3) صابر همدانى [را] با علمها در مقابل (f 88 b) پ يلان باستانيد (4) ، و هذيل بن سليمان (5) ازدى و زياد بن جليدى ازدى و سواران از نميله و مسعود بن الشعرى الكلبى و مخارق (6) بن كعب الراسبى (7) در پيش قلب. پس مقدمه بجنگ پيوستند؛ از يك طرف (8) محمّد بن زياد العبدى و بشر بن عطيه با اصحاب خود [و] از طرف ديگر (ص 145) مصعب (9) بن عبد الرحمن الثقفى، و خريم بن عروه مرّى (10) در مقابل داهر شدند.
پس چون جمله خيل و حشم فراهم آمدند، سواران اختيار را محمّد قاسم سه پته كرد: ثلثى در قلب و ثلثى در ميمنه و ثلثى در ميسره، و باقى در پس لشكر بايستادند. و نفط اندازان را فرمود تا آلت و عدّت خود مهيّا دارند (11) ، و مشعلهاى خود برافروزند و آتش دربندند. و اين (12) نهصد مرد نفط انداز (13) را سه فوج كرد: سيصد نفر (14) در قلب، و سيصد نفر در ميمنه و سيصد نفر در ميسره. همه (15) تيرهاى نفط بر كمان نهادند. پس چون نماز بامداد بگذاردند (16) و صفها راست كردند، پنج صف آراسته با رايات (17) و علم بر پشت
(1 - 1) تمام اين جمله در نسخ پ موجود نيست
(2) پ: نامزد فرمود
(3) ب پ ح ك: اما
(4) ب پ س م: باستادند
(5) ب م: سلمان
6)و در جميع نسخ: محارق
(7) پ: الداسنى؛ م: الراسلى
(8) پ: از يك طرف و؛ م: و از يك طرف او
(9) پ: و مصعب الح
(10) مدنى يا هذلى (!)
(11) پ: كردند؛ م: كنند
(12) م: آن
(13) م: اندازان
(14) ب س كم: مرد
(15) پ: اينها همه
(16) پ: نماز ديگر ادا كردند
(17) پ س: رايت