و در ضمن اين ياد كرده كه يكى را از علافيان علف تيغ دار الخلافت كرده آمد، اگر عمر يارى دهد و بخت بخندد (1) ، ديگران را نيز ماخوذ كرده آيد. پنج سال محمد بن هارون دريا و بيابان را فتح كرد (2) .
خبر تحفها و هديها كه از سرانديپ (3) براى خليفه وقت فرستاده بودند (4)
چنين آورده اند كه ملك سرانديپ (3) از جزيره يواقيت بجهة حجاج از راه كشتى تحف و هدايا (5) فرستاد (6) ، و از درر (7) و جواهر ظريفه و غلامان و كنيزكان حبشى (8) و ديگر تحفه هاى موزون و ظرائف مكنون و بى مثل بدار الخلافت فرستاد (9) ، و زنان مسلمانان (10) بجهة زيارت كعبه و ديدن دار الخلافت با ايشان روان شدند (11) . چون ببلاد قازرون (12) رسيدند باد مخالف برخاست، و كشتى (13) را از راه صواب بگردانيد (14) و به ساحل ديبل (15) آورد. جماعه دزدان كه ايشان را نكامره (16) گويند (17) [و] ساكنان ديبل بودند هر هشت كشتى را بگرفتند و قماشات او برداشتند، و مردان و زنان را ماخوذ كردند، و متاع و جواهر جمله (18) نقل كردند. معتمدان شاه سرانديپ و عورات مى گفتند كه مال بجهة خليفه وقت مى برند التفات نكردند. همه را (f 46 a) موقوف كردند (19) و گفتند: اگر فرياد رسى داريد خود را باز خريد. [زنى فرياد كشيد
(1) م: به بندد
(2) س: نمود
(3 - 3) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(4) كم: بود
(5) ب م: تحفه و هدايا؛ پ: تحفه و هديه
(6) س: ارسال داشته
(7) م: درّ
(8) پ: ختنى
(9) ب س: خدمتها بدار الخلافت فرستاد؛ س: خدمتهاى دار الخلافة فرستادند؛ س: خدمتها بدار الخلافت روانه ساخت؛ م: در خدمت خليفهاى دار الخلافت فرستاد
(10) ب: مسلمان
(11) پ: كرد
(12) ب ح س: قاذرون؛ پ: قارون
(13) ب پ س: بيرى
(14) ك: برگردانيد
(15) نسخه ب در همه جاها «ديول» دارد
(16) ب: ننكامره؛ ح: نگامره س: بكامره؛ م: تنكامره
(17) پ: خوانند
(18) ب: همه
(19) پ: مرقوم نمودند